برای انتخابات چه کسی بهتر است...؟

:: برای انتخابات چه کسی بهتر است...؟

این همیشه در ذهن من بوده است چه مصداقی برای برتر بودن و اصلاح بودن وجود دارد وقتی دو نفر هر دو یک شعار را می دهند، یک مدل لباس می پوشند، هر دو عکس امام و رهبر را در جای، جای دفتر زندگی خود دارند و هر دو ...

این دو متن برایم خیلی خوب بود چون اولی را رهبر انقلاب گفته و دومی را شهید مطهری...

الف- رهبر انقلاب در دیدار با عوامل انتخابات 1394:

نامزدهای انتخاباتی به یکدیگر اهانت نکنند؛ خب، جنابعالی نامزد هستید، معتقدید که آدم صالحی هستید، آدم برجسته‌ای هستید؛ بسیار خوب، از خودتان هرچه میخواهید تعریف کنید بکنید امّا به رقیبتان اهانت نکنید، به رقیبتان تهمت نزنید، از رقیبتان غیبت هم نکنید؛ تهمت و افترا یعنی نسبتی بدهید که واقعیّت ندارد، [امّا] غیبت یعنی نسبتی بدهید که واقعیّت دارد؛ غیبت هم نباید بکنید.

ب- شهید مطهری در کتاب فلسفه تاریخ (ج1، ص180.) این چنین می گوید:

من یک درس شخصی را برای شما می‏ گویم. در سال 25 که مرحوم آقا سید ابوالحسن فوت کرد و آقای بروجردی مرجع شد من در فاصله چند روز گفتم تمام مشکلات من در باب «خلافت» حل شد، یعنی گذشته را در پرتو حال شناختم.

آقای آقا سید ابوالحسن «مرجع کل فی الکل» بود و من حدود هشت سال بود که در قم بودم و افراد زیادی را می ‏شناختم که آدمهای خوبی بودند.

در آن چند روز یک مرتبه می‏ خواست یک قدرت بزرگ روحانی از مقامی به مقام دیگر منتقل شود، یک امتحان بسیار بزرگ. من یک مرتبه دیدم مثل اینکه حوزه قم زیرورو شد. یک حالت هول عجیبی به افراد افتاد. حال، هرکسی گرایشی به یک آقا داشت. در راه گرایش به این آقا و کوبیدن بقیه آقایان همه چیز فراموش شده بود. مثل اینکه موقتاً همه، همه چیز را فراموش کرده بودند. یک حالت جنون آمیزی به وجود آمده بود. این آن را تعدیل می‏ کرد و آن یکی را تفسیق، و دیگری به عکس گفتم سبحان اللَّه! بشر چه موجودی است! پس اگر روزی پیغمبری بخواهد بمیرد و یک خلافت به آن عظمت بخواهد منتقل شود، می‏ بیند آن عادلترین عادلها تبدیل می ‏شود به فاسق‏ترین فاسقها.

از امتحان هایی که در زمان حاضر برای بشر پیش می ‏آید انسان می ‏تواند طبیعت بشر در گذشته را بفهمد، که می ‏فهمد. همین ماها هم اگر بودیم از همین کارها می‏ کردیم. چیز عجیبی نیست که انسان فکر می ‏کند آدمهای خیلی استثنایی آمدند خلافت علی علیه السلام را غصب کردند. نه، اگر ماها هم بودیم همین کارها را می‏ کردیم. 

منبع : نه دی هشتاد و هشتبرای انتخابات چه کسی بهتر است...؟
برچسب ها : همین ,یعنی ,غیبت ,رقیبتان ,رهبر ,منتقل شود، ,همین کارها ,نسبتی بدهید ,یعنی نسبتی ,شهید مطهری ,یعنی نسبتی بدهید

زن، کار مرد یا کارمند

:: زن، کار مرد یا کارمند

هر جامعه که در گذر از سنت به مدرن است یکی از موضوعاتی که همیشه با آن دست و پنجه نرم می کند تغییر جایگاه زن در جامعه و خانواده است، بدین معنی که زن در جامعه سنتی به جامعه مدرن بیشترین تغییر را می کند در مقایسه با دیگر اجزاء هر جامعه.

اینکه نقش جدید زن در جامعه رو به مدرن چیست و اینکه تعامل زن با نقش قدیمش چه می شود و اینکه نقش قدیم زن را چه کسی حالا به عهد می گیرد موضوعاتی است که باید به آنها اندیشه کرد.

می توان زن را در ورودش به نقش کارمندی و کارگری آزاد گذاشت و نقش سنتی زن را از بین برد در بیان بهتر دیگر هر دو مساوی دید و هیچ شرایطی بنا به روحیات و ملزومات جنسیتی برای زن متصور نبود و پرسش کرد که اصلاً نقش سنتی زن چرا باید برای او باشد؟

این نگاه دو نوع سود را دارد اول برای سرمایه و صنعت و دوم برای مرد

در سود اول نیروی کار زن در تمام جهان ارزان تر است و به بیان بهتر اگر تا به حال به تعداد مرد های یک جامعه نیرو کار وجود داشته با ورود زن به بازار کار عرضه نیرو کار دوبرابر می شود و در نتیجه قیمت نیرو کار پلیین می ایدبا پایین امدن قیمت نیرو کار سود به جیب صنعت می رود.

در سود دو تا قبل از ورود زن به بازار کار تنها تعمین کنند هزینه های خانوار مرد است با وورد درآمد زن هم در معیار های انتخاب همسر در آمدش مطرح می شود و هم در آمدش می تواند حجم کار مرد را کم کند

به باین بهتر اشتغال زن به شکل صنعتی و شغل به هر قیمتی ثمره ای است برای جیب مردان صنعت و مردان خانواده.

شاید سودی که برای زن بشود تصور کرد این است زنی که درآمد دارد آزادی بیشتری دارد چون اختیار هزینه کرد در زندگی را بدست می گیرد.

در پاسخ به این موضوع اول باید آن را تا حدی پذیرفت اما به این توجه کرد اما به این هم اندیشه کرد که زنی که تا دیروز تمام وقتش در اختیار خودش بوده از روز که شاغل می شود متعهد است حداقل 8 ساعت از زمان مفید روزش را به اشغال اختصاص دهد که با زمان روفت و بر گشت و خستگی بعدش که یک حساب سر انگشتی بکنیم می شود از حدود هفت صبح که باید حرکت کند و از هشت صبح سرکار باشد تا چهار یا پنج بعد از ظهر که کارش تمام می شود و پنج یاشش که می رسد منزل، با این تصور زمان مفید زندگی و به بیان بهتر آزادی استفاده او می شود ساعت شش بعداز ظهر تا شب که البته حستگی صبح تا شب را هم دارد، حال به ماند که این زمان وقتی است که باید برای فرزندانش هم بگذارد...

آنچه در عمل اتفاق می افتد اسیر شدن زن بیشتر و بیشتر در قفسه آهنینی کار و اشتغال و غفلتش از خانواده، خانواده ای که فرزندانش به جای آغوش خانواده از 2 یا 3 سالگی در مهد کودک به سر می برند و همسرش که فقط خستگی همسرش و حقوق سر ماه او را می بیند...

منبع : نه دی هشتاد و هشتزن، کار مرد یا کارمند
برچسب ها : جامعه ,نیرو ,خانواده ,زمان ,تمام ,صنعت ,بیان بهتر ,زمان مفید ,باید برای ,قیمت نیرو

خوب سخت، بد آسان (شرحی بر یک اضمحلال فرهنگی)

:: خوب سخت، بد آسان (شرحی بر یک اضمحلال فرهنگی)

اگر به گذشته نه چندان دور فرهنگی خودمان نگاهی بیندازیم، خواهیم دید ازدواج امری ساده و سهل بوده است، ازدواج های فامیلی یا محله ای در کنار ازدواج هایی که شاگرد یک مغاز داماد صاحبکارش می شد و خیلی از مدل های دیگر ... ازدواج هایی که هرچند رسم و رسوم زیادی را همراه داشت اما ساده شروع می شد، در اتاقی در خانه پدرِ پسر...

اما امروز دیگر این گونه نیست ساده ترین ازدواج ها، هم قیمت فروش هر دو کلیه پسر است و برای جهیزیه هم پدر دختر باید در کنار کلیه ها ، قرنیه را هم بدهد تا بتواند مخارج ازدواج را تامین کند.

ساده ترین ازدواج ها حدود 20 تا 30 میلیون برای پسر خرج دارد و البته اضافه کنیم خانه را و برای دختر به صورت معمول 40 تا 50 میلیون جهیزیه و غیره ... (البته مثال هایی هم هستند که با کمتر از اینها ازدواج کردند ولی عرف معمول اینگونه است)

در کنار این، موضوعی که در قدیم خیلی سخت بود و در حال حاضر ساده شده "روابط بدون ازدواج" است، از دوستی های دانشگاهی یا دوستی ها مهمانی تا دوستی های فامیل و واسطه ای... در قدیم این چنین روابط، خیلی بی شرمی و گناه قلمداد می شد و داشتن دوست نا همجنس سخت بود اما امروز با هر طبقه اجتماعی و حتی اعتقادی این روابط - با شدت و ضعف- در میان افراد  به آسانی شکل گرفته است.

امروز با دوری از امر خوب ازدواج و سخت شدن آن ، به سمت آسان شدن روابط بدون ازدواج حرکت می کنیم، روابطی که گاه یک طرف آن فردی متاهل است.

اگر فکر به حال این تغییر یا اضمحلال نکنیم باید خیلی چیز ها را به مرور فراموش کنیم که یکی از آنها اندیشه خانواده است.

منبع : نه دی هشتاد و هشتخوب سخت، بد آسان (شرحی بر یک اضمحلال فرهنگی)
برچسب ها : ازدواج ,ساده ,خیلی ,دوستی ,هایی ,روابط ,بدون ازدواج ,روابط بدون ,ترین ازدواج ,ساده ترین ,ازدواج هایی

روضه در این گوشه دنج عالم مجاز

:: روضه در این گوشه دنج عالم مجاز

چه کسانی با چه عظمتی نوشته اند برای او وچه کسانی با چه خلوصی مدح کردند قیام او را

اما حکمت نوشتن چون منی برای چون اویی، کرم ارباب است به نوکری هرچند بد حال باشد نوکر، از باب لطف بی حساب که از پدر و مادر ارباب به ارباب رسیده

فرزندی چون حسین، پدری چون حیدر و مادری چون یگانه زنان عالم

و مداحی چون همه ما که محرم اجازه داریم با هر حالی مدح کنیم رشادت، حماسه و غربت فرزندان زهرا رامحرم رهبری غریب مادر

و این کشتی نجات است.

فرزند حیدر و صدیقه...

وکشته فتاده به خون

و بردار زینت...

و این محرم است

ماه خون و قیام، ماه ی که هر بی سر پایی، به کرم ارباب عزیز است حتی اگر مست باشد، مستی محرم مستی از سرش می پراند و می شود علی گندابی ها و می شود...

در این مداحی ریز و درشت مدح کننده مهم نیست، آنچه مهم است مدح شونده است و راهی که مداح اصلی این روضه پیموده است.

و این همان روایتی است که از اول عالم برای او خوانده اند از آدم ابوالبشر تا نوح نبی تا موسی و مسیح و البته جد بزرگوارش رسول اکرم و حال ما با بر حالی هرچند بد ادامه مداحی را با هر وسیله پیش می بریم، یکی بر اوج غربت و لی با صلابت مانند زینب کبری ، یکی بر او منبر در جنگ با یزید زمان چون خمینی فرزند صالحشان ، یکی مداح معروف وفلان شهر با هزار عزا دار و یکی چون من در این گوشه دنج عالم مجاز

که اینجا حتی به مدح تو نگاه نمی کنند، اینجا اصلاً به تو نگاه نمی کنند، آخر مجلس عزا جای نگاه کردن به عزا دار نیست، جای مداحی است...آنهم مدح فرزند رشید، غیور، عظیم، صالح حیدر...

آنکه سر از بدنش جدا کردند چون می خواست دین جدش را احیا کند و جلو استکبار سر فرود نیاورد و دندان های ابلیس زمانش را خورد کند که به حق خورد کرد...

وحال ما لعن می کنیم دشمنان او را، نه مانند آنها که فقط لعن می فرستند به یزید ان روز ها و غافل هستند از یزید و استکبار این روز ها

منبع : نه دی هشتاد و هشتروضه در این گوشه دنج عالم مجاز
برچسب ها : ارباب ,عالم ,مداحی ,یزید ,فرزند ,محرم ,عالم مجاز

مرزهای فضای مجازی هر کشور

:: مرزهای فضای مجازی هر کشور

اثر گذاری رسانه به معادلات مختلف در سطوح مختلف جامعه امروز، توجه به رسانه را بسیار بالا برده است، اثر رسانه به مسائل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حتی نظامی و امنیتی در جهان ارموز جریان ها و دولت ها را مجبور کرده است که برای حفظ داشته ها خود و بدست آوردن آرمان ها و خواسته هایشان به قدرت رسانه متوسل شوند.

اگر قدرت را به  تعریف توانایی مجاب کردن دیگران به کاری بگیریم یکی از اصلی ترین وسایل قدرت در جهان امروز رسانه است.

رسانه به عنوان تیغ دو سر، از یک سو این توان را می دهد که داشته ها و ارزش های خودی را حفظ کنی و از سوی دیگر می توانی با استفاده از ان داشته و ارزش های رقیب را تصاحب کنی.

شاید یکی از بارز ترین و اصلی ترین مصداق های این موضوع تولیدات چند گانه فیلم جنگ ستارگان در زمان جنگ سرد باشد که در میان شوری و امریکا، آمریکا توانست با استفاده ی ابزاری از این تولیدات رسانه ای توانست از لحاظ افکار عمومی اولاً داشته های خودش که قدرت نظامی بود را در ذهن مردم خودش و دیگر مردم جهان و البته مردم شوروی محکم و قوی نشان دهد و از طرف دیگر دشمنش (هرکسی که باشد حتی اگر موجودات فرا زمینی باشد) شکست خورده نشان دهد.

اثر رسانه صرفاً در حوزه تصمیمات سطحی نیست بلکه بنا به نظر بعضی از نظریه پردازان حوزه ارتباطات که در قالب نظریه های مانند نظریه کاشت مطرح شده است رسانه مخصوصاً تلویزیون میتواند در حوزه جهان بینی مخاطب هم وارد شود به صورتی که (…)

منبع : نه دی هشتاد و هشتمرزهای فضای مجازی هر کشور
برچسب ها : رسانه ,داشته ,قدرت ,جهان ,نظریه ,مردم ,اصلی ترین

آن سوی تجزیه آرای تهران در انتخابات مجلس و خبرگان (تحلیلی بر رای مردم)

:: آن سوی تجزیه آرای تهران در انتخابات مجلس و خبرگان (تحلیلی بر رای مردم)

انتخابات مجلس برگزار و آرای تمام کشور مشخص شد، مجلسی میانه رو از نظر طیف های سیاسی و هرکدام حدود یک سوم از مجلس را در دست دارند و البته یک سوم هم نمایندگان مستقل.

اما اتفاق جالب که توجه را جلب می کرد آرای تهران بود نتایجی که در ظاهر قابل پیش بینی نبود اما از نظر فهم، توجیه ساده ای داشت.

نکته مهم تر از چرایی این رای، این است که چه طور می شود برنامه ریزی درستی برای انتخاباتهای بعدی مخصوصا انتخابات ریاست جمهوری است.

سوال فرعی که پیش از موضوع برنامه ریزی باید به آن جواب داد توضیح آرا و مصدر شناسی آرا تهرانی ها است.

آنچه در مقایسه تطبیقی جدول آرا از دوره قبل مجلس تا به دوره دهم مشاهد می کنیم این است که آرای اصول گرایان تغییر آنچنانی نکرده بلکه آنچه تغییر کرده رشد رای برای اصلاحات است این رشد رای را باید ثمره یک صدایی خاتمی، هاشمی، روحانی در حمایت از لیست این دوره دانست، که بخش خاکستری و طبقه متوسط جستجو کرد.


مجلس نهم

مجلس دهم

 

آرا (مرحله اول)

رتبه

آرا

رتبه

غلامعلی حداد عادل 

1133809

1

1057639

31

محمدحسن ابوترابی فرد

707375

3

871497

33

مرتضی آقا تهرانی 

700684

4

884033

32

سید مسعود میرکاظمی 

598384

5

627035

59

احمد توکلی 

490398*

8

862732

34

علی مطهری 

455303 *

9

۱۴۴۷۷۱۳

2

علیرضا محجوب 

258670*

منبع : نه دی هشتاد و هشتآن سوی تجزیه آرای تهران در انتخابات مجلس و خبرگان (تحلیلی بر رای مردم)
برچسب ها : مجلس ,انتخابات ,دوره ,آرای ,طبقه ,صندوق ,چهانی هستند؟ ,خاکستری منفی ,ریاست جمهوری ,برنامه ریزی ,آرای تهران

لحظات سختی است، غم بی فاطمه بودن

:: لحظات سختی است، غم بی فاطمه بودن

لحظات سختی است، غم بی فاطمه بودن، علی برای خودش ناراحت است، برای فرزندانش که دیگر مادری همچون فاطمه بالای سرشان نیست که شب های قدر آنها را بیدار نگه دارد، به انها آموزش دهد که همسایه مهمتر از خودت است، دیگر همسری ندارد آسمان و زمین در ایمان او حیران باشند، علی غم دارد چون زهرا ندارد، علی دیگر هم کَف ندارد، علی تنهاست چون دیگر سنگ صبوری ندارد، علی تنهاست چون دیگر کسی ندارد.

علی بی زهرا چه کند، زندگی برای او آنقدر سخت می شود که سر به چاه می برد، آخر غیر از زهرا چه کسی حرف علی را می فهمد... هیچ کس.

علی مرد یگانه عرب دلش به همسرش قرص بود...

اما غم حقیقی علی جای دیگری است...

علی غم امت را دارد، خوب میداند که این امت در امتحان شکست خوردن، در جلوی چشم انها دختر پیامبرشان را به اسم دین همان پیامبر ...

علی غم دارد چون از آینده می فهمد و خوب می داند که این گناه شروع گناه های بسیاری است، شروع محرم است، شروع زندان برای فرزندانش هست، شروع ظلم های بسیار برای مردمان بسیار در حال و آینده است، شروع سوء استفاده از نام دین در ظلم کردن و خفقان درست کردن است.

علی خوب می داند شهادت همسرش شروع بدبختی عالم است

منبع : نه دی هشتاد و هشتلحظات سختی است، غم بی فاطمه بودن
برچسب ها : است، ,ندارد، ,فاطمه ,زهرا ,است، شروع ,برای فرزندانش ,سختی است، ,لحظات سختی

انتخابات منهای نتیجه

:: انتخابات منهای نتیجه

اینکه رقابت انتخاباتی بین احزاب و افراد به رقابت بین باشگاه های فوتبال تشبیه شود که هر کسی که برنده باشد برای فدراسیون افتخار است شاید بهترین تمثیل برای آنچه می خواهم بگویم باشد.

انتخابات منهای نتیجه اش ثمره مهمی دارد که کاملاً داخلی است، این ثمره جدای از صلابت مرزهای حقیقی و دیپلماتیک کشور در مقابله بیگانگان است.

به بیان بهتر ثمره حقیقی انتخابات برای کشور سرمایه اجتماعی است که در پنج منظر در کشور شکل می گیرد، این پنج چشمه جوشان اگر با "گل آلوده" نکردن دوستان احمق و دشمنان آگاه همراه نباشد و بتوان تداوم آن را حفظ کرد اثر را در تمامی بخش ها مخصوصا در آرامش روانی جامعه به وضوح می توان مشاهده کرد.

- اولین منظر بازگشت به مردم است، شاید یکی از محدود راه هایی که مسئولین کشور مخصوصاً نمایندگان مجلس را هر چهار سال یکبار محتاج سرمایه اجتماعی می کند همین انتخابات است پس با حضور پر رنگ تر سبب درگیری بیشتر و پاسخ گویی مسئولین می شود.

- منظر دوم شکل گیری گروه های اجتماعی در حمایت از جریان ها و حزب ها است که امروز در فضای بین الملل به صورت گروه های مردم نهاد دیده می شود که در نگاه اسلام همان جماعت است، این شکل گیری ها در تجمیع نظر ها اگر به انحراف نینجامد، سبب رشد و تجمیع خواستها مردم می شود.

منظر دیگر شکل گیری حس اثر گذاری در سرنوشت جامعه است، حسی که امروز محققین آن را در محاسبات بسیار جدی می گیرند و جزء امید ها یک جامعه می دانند، این که هر ایرانی احساس کند رای او مهم است و نقشی دارد، حس تعلق به کشور را افزایش می دهد که بعضی از جوامع برای این مهم گاهاً هزینه های بسیاری می کنند، حضور پر رنگ و گسترده مردم بی شک سبب رشد این حس در عموم مردم است.

منظر چهارم که برای انتخابات قابل تصور است تعاملات میان فردی در مباحثات انتخاباتی است، اینکه افراد جامعه در برهه انتخابات از خواب روزمرگی قدری فاصله بگیرند و فاصله طبقاتی قدرت سر فرود آورد سبب توجه به نقاطی می شود که در سرمایه اجتماعی سهم زیاد فردی  دارد.

به بیان بهتر فرو رفتن در خود و بی توجهی به آنچه در اطراف اتفاق می افتد مقدمه بی تفاوتی به کل است، درگیری هر دو سال یکبار با انتخابات و شکل گیری افکار عمومی در برهه این زمان می تواند نقطه رهایی از این آفت اجتماعی باشد.

و اما منظر آخر: ثمره حضور موثر و مفید در انتخابات جدای از اینکه نتیجه اش به همان جمله اول بر می گردد، سود حضور پررنگ به جیب مردم و انقلاب برخواست از مردم مستضعفان است.

منبع : نه دی هشتاد و هشتانتخابات منهای نتیجه
برچسب ها : انتخابات ,مردم ,منظر ,است، ,اجتماعی ,کشور ,سرمایه اجتماعی ,بیان بهتر ,منهای نتیجه ,انتخابات منهای ,انتخابات منهای نتیجه

داعش، امریکا و ما ؛اشتباهات و وظایف

:: داعش، امریکا و ما ؛اشتباهات و وظایف

تحولات سالهای ابتدایی پیداش حزب الله لبنان آنقدر برای جهان و مخصوصا جهان عرب قابل توجه بود که توانست کاری را که ارتش عرب می خواست با اتحاد چندین کشور انجام دهد را با گروهی درون یک کشور ولی با اندیشه های جهانی انجام دهد.

از طرف دیگر انجام عملیات شهادت طلبانه که ساختار لیبرال گونه جهان را به چالش می کشید سبب شد جهان غرب که دوست داشت یکه تازه در الگو قرار گرفتن باشد را با خطر مواجه کند.

از طرف دیگر توطئه سازی های هالیوودی وقتی با برخورد خوب مسلمین و شعار های آزادی و انسانیت انها و جان دادن برای آزادی می رفت که دیگر پرده از چهره سیاه و دروغ های چند صد ساله غرب بردار با شگری جدید مواجه شد.

سیاست مداران دیگر با بد گفتن از اسلام نمی توانستند جلوی توجه جهان به این دین مهربانی و اعجاز آن در آزادی بخشی به انسان ها را بگیرند ، پس تصمیم گرفتن کاری کنند که غرب و مردمش با چشمان خود دورغ بزرگ را ببینند پس 11 سپتامبر را راه انداختن بازی چند ساله که بعد از گذشت مدتی با هوشیاری مسلمان مخصوصا مسلمانان مقیم غرب بر ملا شد.

شگرد جدید غرب به فرماندهی آمریکا این بود که ما بایستی خشونت اسلام را به صورت مصنوعی این بار نه در آمریکا بلکه در خود کشورهای اسلامی نشان دهیم و با استفاده از خشنونت، حصاری دور اسلام بسازیم که دیگر هیچ کش خیال دانستن در مورد این دین را هم نکند.

از طرفی با مصنوع سازی عملیات شهادت طلبانه به عملیات های انتحاری و تمسخر آن سبب شدن به سوالی که در ذهن انسان متواتر می شد که این چیزی است که انسان برای به دست آوردن ان حاضر است جان خود را فدا کند دیگر کسی توجه نکند و عملیات شهادت طلبانه نوعی جنون قلمداد شود.

غرب با فرماندهی آمریکا با درست کردن کپی های دست ساز از جنش مقاومت اسلامی و نشان دادن آن به جهان همراه با خشونت و شهوت دیگر توجه به چرایی حرکت مقاومت متوقف کرد.

از طرف دیگر انرژی چند ساله انباشته شده در جوانان مسلمان خواه شیعه یا سنی با جنگیدن در دو سوی این جنگ آمریکا خوشحال کن تخلیه و با تزریق نا امیدی از جهاد به سمت ثبات تفکر لیبرالی مسلمان حرکت دهند.

حاصل این داعش سازی اول مشغول کردن جبهه مقاومت اسلامی (فلسطین، لبنان، سوریه، عراق و ایران) به سرکوب ان؛ دوم نا امید کردن جوانان مسلمان در تمامی جهان نسبت به حکومت و جهاد دینی؛ سوم دور کردن افکار عمومی جهان از توجه به ریشه رحمانی و هدایتی اسلامی و تئوری های اقتصادی و فرهنگی آن و چهارم تضمین برای حکومت های دست نشانده مانند حکومت سعودی و...

آنچه آمریکا محاسبه نکرده است:

نکته ای که غرب هیچ وقت نفهمیده است این است که معارف اسلام اگر قرار بود با این کارها نابود شود دیگر معارف اسلام نبود، خدا تضمین کرده این دین می ماند.

از طرف دیگر تجربه جنگ تحمیلی برای کشور ما این بوده که در سایه جنگ رویش هایی رخ می دهد که در فضای عادی دیده نمی شود، همسوی افغانی، عراقی، سوری، لبنانی و ایرانی در دفاع از حرم اهل بیت سبب ایجاد جبهه جدیدی می شود که از یک جهت به عنوان یکسان شدن هدف و دیگری تبادلات نظامی و فرهنگی و اقتصادی راحت تر.

تجربه 11 سپتامبر نشان داد جریان بحران ساز غرب هیچ وقت نمی تواند دراز مدت فریب کار باشد و رشد رسانه و ذات سیاه جریان تکفیر به زودی شروع به روشن شدن می کند.

از طرفی بازگشت این تروریسم سازی به غرب به زودی آنچنان بحران ساز خواهد شد که غرب مخصوصا اروپا زیان دو چندان را تجربه خواهد کرد که عملیات های تروریستی چند وقت قبل فقط بخش کوچکی از آن است زیاد آنچه به غرب از کنار این جریان منتقل شد و غرب از آن غافل است تفکر تروریسم بود که این امر حتی اگر با جلوگیری ورود اروپاییان حاضر در سوریه و عراق هم باشد این تفکر منتقل و نهادینه شده است.

ما چه باید بکنیم:

اما آنچه ما باید بکنیم فعالیت منظم و جهت دار برای آشنایی و ارتباط انسان ها در هر فضا و مکانی با اسلام حقیقی است، آنچه رهبر انقلاب در نامه به جوان های اروپایی به آن توجه کرد این بود که در این راه باید توجه به قرآن و خواندن قرآن که مرجع نور است مورد تاکید قرار گیرد، این امر از ان جهت که مورد پذیرش تمامی مسلمانان است و قطعاً منبع نور الهی است نقطه قوت اسلام شناخت می شد.

از سوی دیگر نهاد ها و ارگان های دولتی با سرمایه گذاری بر روی ارتباطات بین الملل و نشان دادن روحیه حقیقی اسلام و نگاه جامعه مقاومت و جهاد به آزادی حقیقی انسان و ظلم ستیز بود جریان مقاومت در قالب برنامه ها، همایش ها و حرکت های رسانه ای می توانند نقش پر رنگ تری داشته باشند.

منبع : نه دی هشتاد و هشتداعش، امریکا و ما ؛اشتباهات و وظایف
برچسب ها : جهان ,اسلام ,توجه ,مقاومت ,آمریکا ,انسان ,عملیات شهادت ,شهادت طلبانه ,معارف اسلام ,باید بکنیم ,مقاومت اسلامی ,عملیات شهادت طلبانه

غدیر آمد و دیگر بهانه ای باقی نماند...

:: غدیر آمد و دیگر بهانه ای باقی نماند...

قل جاء الحق وما یبدی ءالباطل و ما یعید

بگو؛ حق آمد و بعد از این دیگر باطل نه چیز جدیدی به میدان می آورد و نه چیزی را که گذشته است احیا می کندغدیر .

این ایه 49 سوره سبا از چند جهت قابل تطبیق با واقعه ی غدیر خم است، این ایه با توجه به آیات قبل و بعدش مربوط به نزول قرآن است و بیان می دارد با نزول قرآن دیگر باطل چیزی برای گفتن ندارد و بهانه ها تمام شده است.

وی‍ژگی ذاتی یک مکتوب داشتن تفاسیر مختلف از آن است این ویژگی برای قرآن با داشتن بطن ها بسیار بیشتر هم هست از طرف دیگر خود قرآن با توجه به آیه ای که پیامبر به مناسبت غدیر نازل شد برای اجرایی شدنش به مفسری احتیاج دارد که بنا به حدس و گمان از قرآن تفسیر ارائه ندهد و از طرف منبع آیات که ذات باری تعالی است منسوب شده باشد.

منبع : نه دی هشتاد و هشتغدیر آمد و دیگر بهانه ای باقی نماند...
برچسب ها : قرآن ,غدیر ,نزول قرآن ,دیگر باطل

با حجابی سخت تر است یا بی حجابی...؟

:: با حجابی سخت تر است یا بی حجابی...؟

با یکی از دوستانم صحبت سر این بود که با حجاب بودن بر خانم ها سخت تر است یا بی حجاب بودن...؟

شاید این سوال خوبی باشد، نمی خواهیم به فواید حجاب و اثرات اجتماعی و... بپردازیم بلکه میخواهیم ببینیم کدام درد سر برای خود خانم ها بیشتری دارد.

یک فرد محجبه با چادر که حجاب کامل است بدانیم اول باید سختی پوشش را تحمل کند، که این به کسی پوشیده نیست داشتن مانتوی مناسب و چادر مناسب در گرما تابستان و سنگینی آن در تمام سال چه قدر سخت است...

اما یک فرد بی حجاب که قرار مثلا 7 صبح بود سر کار چه سختی های باید تحمل کند، اول موضوع آرایش است که باید متناسب با لباس ها و روز باشد، بگیریم حدود نیم ساعت.

در همین حال چون قرار است موهایش را بیرون بگذارد و اصلا قرار نیست موها رنگ مشکی داشته باشند باید کلی هم سر موهایش و شیوه بستن و رنگ یک دستش وقت بگذارد، بعد می رسد به لباس هایش در حال که یک زن حجاب دارد تمیزی و مناسب بودن شرط لباس است و قرار نیست نا محرم لباس های او را ببیند- اما در حالت بی حجاب زن باید کلی فکر کند که الان شلوار فلان را پوشند که کلی تنگ است با فلان مانتوی نصفه را ... این را هم بگیریم نیم ساعت... بعد می رسد به کفش که خودش یک داستان است.

بعد از پوشیدن کار تمام نیست از صبح تا به شب باید مراقب باشد وقتی چیزی می خورد آرایش اش پاک نشود، موهایش مقداری که باید بیرون باشد کم و زیاد نشود، و هزار چیز دیگر... این را اضافه کن که در طول سال با توجه به فصل چند بار باید مدل را عوض کنی یک روز تنگ بپوشی یکی روز کوتاه، یک روز چکمه بپوشی با پاشنه از جنش میخ و یک روز ...

منبع : نه دی هشتاد و هشتبا حجابی سخت تر است یا بی حجابی...؟
برچسب ها : حجاب ,لباس ,موهایش ,قرار نیست ,تحمل کند، ,حجاب بودن

قربان و غدیر از یک جنس

:: قربان و غدیر از یک جنس

غدیرهر چه نگاه کنی قربان و غدیر از یک جنس هستند به جز اینکه قربان فقط برای ابراهیم و اسماعیل بود اما غدیر برای همه است و امتحانی است که از آن وقت شروع شده و تا به حال ادامه دارد ...

قربان شروع تعظیم بود به درگاه خدا و بندگی کردن و خدا ثمره آن اینچنین قرار داد که از آن زمان باقی بماند، یادمان باشد، باید بنده بود و هرچه خدا فرمود ان کرد...

غدیر اوج بندگی است، و باید مطئن بود آن کس که از غدیر سر بلند بیرون نیاید از قربان هم سر بلند بیرون نمی آید، تا مال و فرزند و دنیا را رها نکنی و بندگی نکنی نمی توانی حق ببینی و راهت برای فرار کردن از حق می شود بهانه گیری و توجیه...

قربان جنسش گذشتن از فرزند است اما غدیر جنس از گذشتن از همه چیزی است، پیامبر با ابلاغ غدیر قرار بود همه چیزش را آنگونه که خدا گفت در راه او بدهد و اگر اینچنین نمی کرد آن می شد که در آیه ابلاغ آمده....

منبع : نه دی هشتاد و هشتقربان و غدیر از یک جنس
برچسب ها : غدیر ,قربان ,بندگی ,بلند بیرون

سفر دو نفره

:: سفر دو نفره

نویسنده: محسن فینی زاده

آرام با آستینش روی شیشه قاب عکس را پاک کرد، خاکی  روی شیشه نبود فقط قطره های اشکش بود که بر روی قاب تصویر همسر و بردارش که چند روز پیش از دست داده بود ریخته بود.

 آرام تکیه اش را از روی دیوار برداشت و همین طور که قاب را در آغوش گفته بود راه می رفته  اشک می ریخت ، زیر لب چیزی زمزمه می کرد و سرش را تکان می داد، به کنار پنجره رسید به بیرون نگاهی انداخت، صدا تیر اندازی و انفجار از بیرون بگوش می رسید، روستای آنها نزدیک شهر حلب بود چند سالی بود که دیگر آرامش گذشته را نداشت ، لبهایش را روی هم فشرد تا چیزی بگوید که ناگهان صدای یک زن توی اتاق طنین انداز شد.

زینب، زینب، زود باش باید برویم... اتوبوس جلوی درب معطل توست

سرش را برگرداند، دختری هم سن و سال خودش که سابقه دوستی چند سال باهم داشتن بود،

زینب سرش با چشمان نیمه باز به سمت او برگزداند و گفت: نمی آیم

دختر به سمت زینب رفت او را در آغوش گرفت و چیزی در گوشش گفت

زینب با صدایی بلند گفت: نمی خواهم، می خواهم تنها باشم، آخر تو چه می فهمی عروس که فقط یک روز ازدواج کرده و ظرف یک ساعت بهترین برادر دنیا و بهترین همسر دنیا را ازدست می دهد چه حالی دارد، دیگر دنیا برایش جهنم است.

در حالی که به قاب عکس اشاره می کرد ادامه داد: آخر اگر اینها نباشند برای که زندگی کنم.

آرام خم شد، وسط اتاق که پر بود از سنگ ریزها  و شیشه و لوازم شکسته را با دستش کنار زد و در حالی که پاهایش را بغل کرده بود نشست، قاب روی زانوهایش گذاشت و دوباره خیره شد.

با صدایی آرام و درد دل کنان ادامه داد: نمی دانی لبخندش چه بود، لبخندی که به من می زد از اینی که توی قاب زده خیلی بهتر بود.

زینب مشتش را تا به حال صف بود را باز کرد، سنجاق سینه ای مروایدی در دستش بود، در حالی که دیگر اشک تمام صورتش را خیس کرده بود رو به دختر گفت: این آخرین هدیه اش است...

دختر که مات شده بود کمی به خودش آمد به سمت سنجاق سینه خم شد تا آن را بگیرد، زینب دستش را زود بست، دختر نگاهی به چشمان زینب انداخت و روبروی او نشست و گفت:

من نمی گویم سخت نیست، فقط می گویم بیا این سفر را برو، هم برای خودت بهتر است هم مطمئن باش شوهر و بردارت راضی تر هستند تا اینکه اینجا بنشینی، این سفر همان راهی است که شوهرت و برادرت برای آن کشته شدند...

زینب سرش را پایین انداخت گفت: یعنی این راه از من برایش مهمتر بود.

دختر با لبخندی کوچک روی لبش دستش را روی زانو زینب گذاشت و گفت: مگر خودت بودن در این راه را شرط نکرده بودی ...

زینب سریع برانگیخته شد و گفت: من گفت ولی نگفته بود این قدر زود..

دختر لبخندش را عمیق تر کرد گفت: مگر قرارتان این نبود این سفر اولین سفر زندگیتان باشد.

زینب ساکت، پایین را نگاه کرد ، چند لحظه سکوت همجا را فرا گرفت  بعد سرش رابالا اورد و گفت: یعنی می گویی ...

دختر دستش را به زانو زینب تکیه داد و بلند شد، زن بردارت سوار ماشین منتظر توسط، او هم با بچه چهل روزه اش دارد می آید، راه رفتنی را باید رفت ، حالا که آخر این راه ...

حرف دختر نصفه کار ه رها شد و رفت.

 زینب دوباره سرش را پایین به سمت قاب برگرداند و زیر لب گفت: خیلی بی معرفت هستی، مگر نگفتی که بهشت هم بدون من نمیروی، مگر نگفتی عقد مَحرَمیت فقط این دنیایی نیست، مگر نگفتی تا آخرش باهم، حالا من اولین سفر دو نفره مان را تنهایی بروم...

زینب لبخندی کوچک روی صورتش نقش بس ادامه داد: مثل همیشه سکوت و لبخند روی لب تو، قر زدن سهم من...

فقط فرقش این است که این دفعه آخرش نمی گویی حق با من است... باشه اگر تو میخوای می روم تنهایی به سفر دو نفره مان.

زینب بلند شد و به سمت درب اتاق رفت، توی اتاق تکه سنگ و شیشه زیاد ریخته بود، صدای تیر اندازی و انفجار هنوز ادامه داشت، جلوی درب نگاهی به داخل اتاق انداخت سختش بود از اتاق عقدش جدا شود ، راهرو و حیاط را که پشت سر گذاشت اتوبوس جلوی درب خانه ایستاده بود، دختر و یک زن که کودکی خردسال در آغوش داشت کنار درب اتوبوس به درب خیره شده بودند، وقتی زینب را دیدند به سمت او با لبخند و ذوق کنان دویدند، زن که کودک در آغوش داشت به نزدیکی زینب که رسیدند، زینب رو به او  گفت: فکر می کردم فقط برادر من علقش کم است نگو زنش هم ... آخر زن عاقل با کودک چند روزه می روند پیاده روی اربعین ... بعد سرش را تکان داد و لبخندی به صورت کودک در آغوش زن کرد و سرش را به صورت کودک نزدیک کرد گفت: ببینم بچه شما دوتا چه عاشقی بشود.

زن که لبخند روی صورتش قطع نشده بود گفت: فکر کنم این زینب ما شبیه عمه اش بشود که شما باشی...

حالا برویم که یک اتوبوش را معطل خودمان کردیم، تا یک جایی را با این می  رویم از انجا به بعد هم این بچه یک ساعت مهمان من است ، یک ساعت مهمان عمه مهربانش...

زینب نگاهی به اتوبوس کرد، اتوبوس ها ساده وقدیمی بود، همیشه با این اتوبوس ها به حلب می رفتند.

هر سه به سمت اتوبوس رفتند، سوار اتوبوس شدند و اتوبوس حرکت کرد ...

منبع : نه دی هشتاد و هشتسفر دو نفره
برچسب ها : زینب ,دختر ,اتوبوس ,بود، ,اتاق ,آغوش ,صورت کودک ,ساعت مهمان ,آغوش داشت ,زانو زینب ,سنجاق سینه

داستان کوتاه مشدی

:: داستان کوتاه مشدی

نویسنده: محسن فینی زاده

****

دست می کرد تو جیبش و چندتا از همان شکلات های تکراری در می آورد، انگار همه منتظر این شکلات ها بودند، گاهی شک می کردم او را بیشتر دوست دارم آن شکلات ها را...

لبخندش نا خودآگاه لبخند را روی لبت می آورد، چهرش دل نشین بود ولی نمی دانم چه چیزی تو چشمانش بود که گاهی شرم می کردم با او چشم در چشم شوم.

لهجه اش باعث می شد گاهی حرف هایش را نفهمم اما این هم برای من شیرین بود یک طوری شده بود برنامه روزانه من که نیم ساعت قبل از نماز می رفتم مسجد تا او را ببینم، مشدی خادم مسجد محل ما بود،

نمی دانم دل او هم برای من تنگ می شد یا نه...؟

یک پای ثابت حرفهایش ، پسرش بود، می گفت پدر بزرگش اسمش را گذاشته بود "داریوش" اما چون او اردات خاصی به امام حسن مجتی داشت همیشه می گفت مرا "حسن" صدا کنید، همین شد که کم کم نام او خارج شناسنامه شد "حسن".

گاهی پدر بزرگش هم بجای اسمی که برایش انتخاب کرده بود او حسن صدا میکرد، حتی روی سنگ مزارش هم نوشتند شهید حسن(داریوش) رئوفی

حرفهایش در مورد پسر شهیدش تمامی نداشت، انگار "حسن" برای او بیش از یک پسر بود، خودش جبهه نرفته بود اما همه چیزش را داده بود برای جبهه.

اون روز ساعت 12 رفتم سمت مسجد، به خیابان مسجد که رسیدم خیابان را برای طرح فاضلاب کنده بودند کوچه ها یکی درمیان بسته بودند هرکس می خواست وارد آن کوچه شود باید می رفت از آن سمت دور می زد و می رفت، حالا اون هایی که بن بست بود چه می کردند نمی دانم

 جلو مسجد رسیدم دیدم درب مسجد بسته است، برایم عجیب بود، اخه او می گفت مسجد خانه خداست و محل بندگانی که می خواهند حرف هایی را به خدا بزنند که به کس دیگر نمی شود زد، سر همین هم یه یک  ساعتی زودتر درب مسجد را باز می کرد....

از بغالی کنار مسجد که "ابرام بغال" معرف بود پرسیدم: مشدی اسماعیل نیامده؟

ابرام بغال با اون ته صداش که شنیدنش گاهی انقدر سخت بود که باید می رفتی تو فاصله 10 سانی اش گفت: نمی دانم علی جان، راستی بابا خوبه...

ابرام بغال زمان سربازی با بابای من تو یک پادگان بودند اما ابرام بغال بخاطر چاقی و از این حرفا معاف می شود -البته واقعا او با اون هیکل درشتش حق داره معاف بشه آخه یه آدم 130 سانی و قتی 145 کیلو وزن داره می توانه تفنگ دستش بگیره-

جواب داده یا نداده آمدم جلو درب مسجد ، درب مسجد زدم، فقط محرم ها که می خواستن غذا بدهند درب مسجد می بستند و می رفتند داخل آخه مشهدی اسماعیل اعتقاد داشت "اگر درب مسجد بسته باشد خدا قهرش می گیره"

چند بار در بزدم

شاید قبلا اگر این طور می شد می رفت مسجد سر خیابان اون هم به ما نزدیک تر بود و هم امام جماعت ظهرش از رفقای دبیرستان ما بود.

ابرام بغال آمد جلوی درب مغازش، گفت: صبح که بود تا ساعت 6 یا 7 هم درب مسجد باز بود اما چرا ظهر نیومده نمیدانم شاید رفته خانه دخترشِ کرج -یادم هست یه 2یا3 ماه پیش مشدی نیامده بود و رفته بود خانه دخترش کرج ولی قبل از رفتن به همین ابرام بغال سپرده بود-

تو دلم یه کم نگرانی بود گفتم می رم درب خانه شون ببینم چی شده، مشهدی با خانمش زندگی می کرد، یه عمر 50 ساله داشت زندگی مشترکشون، گاهی به خانمم می گفتم ای کاش ماهم وقتی به سن اینها رسیدیم اینقدر نشاط داشته باشد زندگی مون، با اینکه مشدی بیشتر وقتش تو مسجد بود ولی اگه یه روز بیست دقیقه از هر روزش دیر تر می رفت خانه ملوک خانم-خانم مشدی- می آمد درب مسجد، ملوک خانم به خاطر پا دردش نماز ها نمی توانست بیاد اما وقتی مشدی دیر می کرد انگار درد پاش یادش می رفت

یادم یه بار مشدی وقتی داشت در مورد پسر شهیدش صحبت میکرد می گفت: حسن جانم خیلی با محبت بود مثل مادرش اصلا خوبی هاش همه اش به مادرش رفته، خدا از خوبی مادر اون را شهید کرد آخه همیشه مادر ش براش دعا عاقبت به خیری می کرد.

آدم وقتی اینطوری تعریف از زبان یه مرد می شنید که چه قدر در مورد همسرش خوب صحبت می کند دیگه براش سخته بشنود او مرد هفتاد چند سالش است و یه 50 سالی هم هست که از ازداواجشون می گذرد...

توی راه هرچی به خانه مشدی نزدیک تر می شدیم دلم بیشتر به دل شوره می افتاد، راه زیادی بین مسجد تا خانه مشدی نبود خیابانی که مسجد توش بود باید یه 200 متر می رفتی به سمت اتوبان بعدش سمت راست کوچه حسن رئوفی...

اما انگار این 200 متر یه مقدار طولانی شده بود، خیلی عجلیه داشتم زودتر برسم، اما انگار همه اهالی محل تو این پیاده تنگ ایستاده بودن تا با من سلام علیک کنند ، فکر کنم جمله "شکر خدا، خوب هستند سلام دارند خدمتتان" را یه 200 باری به کار بردم،  وقتی رسیدم سر کوچه شون یه مرد افعانی با لهجه گفت آقا اینجا بسته است از کوچه بعدی،

 بهش گفتم با مشدی کاردارم یه دقیقه است زود بر می گردم، مرد افغانی یه نگاهی کرد به من گفت بابام راه بسته است چه طور می خواهی برویی چه یه دقیقه چه دو ساعت، یادم رفته بوده که این کارگر است با لهن تندی گفتم ما ازدست این کندکاری های شما چی کار کنیم هر روز یه جایی را می کنید راه مردم بند می آورید بابا ما اصلا آب ، فاضلاب و اصلا هیچی نخوایم کی باید ببینیم

اصلا حرف زدم دست خودم نبود سر انداختم رفتم تازه فهمیدم که سرکوچه مشدی هم بسته است

باید برم از کوچه بعدی بیام، سر کوچه بعدی که رسیدم حبیب پسر غلام شاتر ایستاده بود، بچه بدی نبود ولی خوب از سر کوچه ایستادن خوشش می آمد ، پای کار محرم مسجد بود طی سال سخت سمت مسجد پیداش می شد ولی محرم که می شد همه اش مسجد بود به شوخی بهش می گفتیم بابات انداختت بیرون آمدی مسجد، محرم ها نان صبحانه زیارت عاشورا باباش می داد، نذر کی بود دقیق نمی دانم ولی شنیدم حبیب بچگی ها تا دم مرگ می ره برمیگرده باباش برای اون نذر می کرده.

بچه تر بودیم من به حبیب درست ریاضی می دادنم ولی نمی دانم چرا درس ول کرد،  بچه با استعدادی بود اما عشق این بود مثل دایی اش گنده لات بشه البته بگم از یه ساعتی که وقت درس خواند داشتین 45 دقیقه اش به خالی بندی های او از دایی اش مربوط بود... ولی دایی اش یه 6 سال پیش تو گوشه پارک محله وقتی از تزریق مرده بود پیدا کردند...

حبیب سر گرداند به سمت من گفت علی درسخون چه طور است؟

نمی دانم چرا ولی بهش گفتم: مشدی ندیدی...

حبیب ارادت خاصی به مشدی داتش، نمی دانم چه سر و سری با او داشت همه به هیچ کس اجازه نمی داد جلوی اون در مورد مشدی حتی عادی صحبت کند چه برسه که بخواهد بد بگه البته مشدی هم بدی نداشت که کسی بگه...

حبیب یک مرتبه از جا پرید و گفت: گفتم این دل کفتی چرا شور می زنه، از صبح فکر می کردم موضوع او چک برگشتی است نگو....

چی شده بگو من طاقتش دارم

حرف حبیب بریدم گفتم چیزی نشده مشدی نبود مسجد گفتم برم در خانه شان، حبیب بلند شد سرش کرد تو خانه شون گفت: من می رم اینجا کار دارم می یام کسی کار داشت بگو می یاد

صدای مادرش اعظم خانم از تو خانه بلند شد تن لش برگشتی یه دوتا نان از بابات بگیر یه خورده پول یادش رفته صبح خرجی بده، ورنداری پول ها خرج اتینا کنی ها بیار امروز خالت اینها مهمان ما هستند، زود هم برگرد می خوام برم خرید...

حبیب یه باشه گفت با من راه افتاد...

باید کوچه حبیب اینها را تا سرش می رفتم تا به خیابان شهید جوانمردی برسیم بعد دوباره دور بزنیم از اون سمت کوچه مشدی اینها بیام درب خانه شون.

درب سبز رنگ قدیمی خانه زدیم، حبیب تازه برشون ِاف ِاف نسب کرده بود ولی انگار نا بلد بود با یه بارون دخل ِاف ِاف امده بود

من دوباره درب زدن، انگشترم را توی دستم چرخاندم و بانگینش محکم به درب می زدم

حبیب یک دفعه من کشید عقب و گفته: خوبه جای درس خوندن یه خورده بازوت قویی می کردی

بعد خودش محک به درب ضربه زد آنقدر محکم که همسایه سمت راستی شون آمد جلوی درب

می شناختمش، آخه محله ما آنقدر بزرگ نیست اکثر قدیمی های همه می شناسند اون بازنشسته ارتش بود، هر روز صبح مانند زمان خدمتش صبح ها ریشش می تراشید و می رفت پارک قبل از ظهر برمی گشت

همسایشون با صدایی رسا و به قولی ارتشی گفت: صبح بردنش بیمارستان، گویا قلبش ربپ می زنه، دامادش بردش، بهش گفتم من هم بیام گفت نه، نمی دانم چرا این جوان ها فکر می کنند ما پیر شدیم.

داماد مشهدی می شناختم، آقای محمدی، معلم داداشم بود از اون معلم ها که خیلی باحال هستن، پیراهن همیشه سفیدش مثال بود تو محله، معلم انشاء بود البته ادبیات هم درس می داد، در ضمن هم داماد مشدی بود هم پسر خواهر زن مشدی ، یعنی آمده بود و دختر خالش گرفته بود، دختر مشدی هم معلم هست، چی درس می داد نمی دانم فقط می دانم این اواخر دیگه درس نمی دهد.

شماره اش از داداشم گرفت، البته اون هم خودش نداشت یه چند دقیقه ایی طول کشید تا پیدا کند

زنگ زدم بهش، تلفن برداشت بهش گفتم : سلام، من علی پسر غلام رضا میوه فروشم، شنیدم حال مشدی بد شده شما بردیدش بیمارستان ، حالش چه طور است

آنقدر تند صحبت کردم که خودم هم فهمیدم نه حالی نه احوالی...

آقای محمدی گفت: سلام پسرم خوبی، بابا خوبه

حال مشدی خوب برای اون نیامدیم بیمارستان، دخترش یه مقدار نا خوش احوال است...

می دانستم دختر مشدی کلیه اش ناراحت

از بچگی بود

آقا محمدی  وقت ازدواج می دانسته ولی هرچی بهش گفتن، گفته از نظر من مهم نیست

کلیه اش چه بیماری داره نمی دانم ولی گویا باید پیوند کند، یه مدل آمپور می زنه که مادرم می گفت هربار 500هزار تومان خرجش است.

به آقا محمدی گفتم: خدا شفاش بده، انشا الله خوب میشه

آقای محمدی گفت: مشدی کارت داره گوشی

بقیه صحبت مشدی ادامه دارد، فقط سلام کرد و گفت، پسر غلام رضا برو درب خانه ما و کلید از آقا حسام بگیر درب مسجد باز کن، نکنه اذان بشه درب بسته باشد

مشدی عادت داشت همه را با آقا صدا کند فقط حبیب می گفت پسرم، همیشه برام سوال بود که چرا...

پرسیدم حسام کی هست؟

به مشدی گفتم: فکر کنم خانه نیست چون اگر بود درب باز می کرد مشدی گفت پس حتما خودش رفته مسجد...

تو همین حرف بودیم که یک دفعه درب خانه مشدی باز شد یه نفر آرام سرش کرد بیرون گفت: کیه...؟ عمو تویی...؟

با تعجب نگاهش کردم

ظاهرش نشان می داد کمی عقب مانده باشد شاید یه 20 یا 30 سالش بود، یه زیر پوش طوسی تنش بود شلوارش از این شیرازی ها، سرش این طرف آنطرف کرد درب بست رفت.

به مشدی گفتم: آقا حسام همین عقب مانده هست..؟

مشدی پشت تلفن با یه صدای بلندی گفت : نگو عقب مانده خدا قهرش می گیره، اون هم بنده خداست، عقب مانده کسی هست که محبت علی تو دلش نیست

مشدی دوباره از اون حرف ها زد که آدم دنبال دیوار است تا با سر بره توش

خداحافظی کردم دوباره درب زدم

تو همین حین همسایه - ارتشی- گفت: این حسام  یه بابا داشت که چند ماه پیش مُرد داداش آمدن این بچه انداختن بیرون خانه فروختن و رفتن، این یه دو روزی تو کوچه بود که مشدی آوردش خانه.

درب دوباره باز شد، دوباره حسام بود

بهش گفتم آقا حسام من مشدی فرستاده تا کلید ازت بگیرم

حسام چند تا کلید که با ن دو گردنش بود به سمت ما دراز کرد... بدون سوال جواب کلید به ما داد

با حبیب راه افتادم سمت مسجد...آن روز من و حبیب خادم مسجد بودیم...رسیدیم مسجد تقریبا اذان رادیو تمام شده بود، چند نفر پشت درب مسجد بودند، من رفتم سراغ اذان گفتن و حبیب هم سجاده و... رو به راه کرد.

با هر حالی بود نماز اون روز برگزار کردیم.

ماجرا بیماری دختر مشدی خیلی سریع از اون چیزی که فکر کنیم تو محل پیچید یه هفته نشده برای دختر مشدی کلیه اهدایی پیدا شد.

منبع : نه دی هشتاد و هشتداستان کوتاه مشدی
برچسب ها : مشدی ,مسجد ,خانه ,حبیب ,گفتم ,دانم ,ابرام بغال ,دختر مشدی ,خانه مشدی ,مسجد بسته ,آقای محمدی

فرهنگ؛ بالا به پایین یا پایین به بالا؟

:: فرهنگ؛ بالا به پایین یا پایین به بالا؟

همیشه در فرهنگ اجتماعی چند دیدگاه مطرح بوده است اینکه فرهنگ در یک اجتماع عنصری بالا به پایین است یا پایین به بالا، به بیان بهتر فرهنگ از والی به عموم مردم منتقل می شود یا این فرهنگ عمومی مردم است که فرهنگ والی و نخبگان را می سازد.

اینکه می گویند مردم به دین حاکمان خود هستند مصداث فرهنگ بالا به پایین است و اینکه می گویند مردم اگر امر به معروف و نهی از منکر نکنند بدترین برآنها جاکم می شود نمونه فرهنگ پایین به بالا است.

حال سوال اینجاست اینکه فرهنگ بالا به پایین باشد و یا پایین به بالا چه سودی دارد؟

اینکه بدانیم جهت فرهنگ چگونه است سبب می شود تا بتوانیم در اصلاح فرهنگ و اجتماعی اقدام درست داشته باشیم.

اینکه بعضی تمام مشکلات کشور را از قبیل فرهنگی و غیر فرهنگی به حکومت یا حاکمیت ربط می دهند و معتقد هستند برای اصلاح باید راس را اصلاح کرد به دیدگاه فرهنگ بالا به پایین بر می گردد، مصداق عینی این دیدگاه وقتی است که توقع داریم با تغییر راس یک سازمان عملکرد آن درست شود.

از طرف دیگر وقتی ریشه بسیاری از مشکلات را در کف جامعه می بینیم به دیدگاه پایین به بالا معتقد هستیم شاید مثال عینی آن انتخابات باشد که وقتی ما رئیس جمهوری همچون بنی صدر و یا رجایی انتخاب کنیم حرکت پایین به بالاست و این حرکت اثر گذاری کف جامعه به راس است.

منبع : نه دی هشتاد و هشتفرهنگ؛ بالا به پایین یا پایین به بالا؟
برچسب ها : فرهنگ ,اینکه ,دیدگاه ,مردم ,اصلاح ,فرهنگ بالا ,گویند مردم ,اینکه فرهنگ

علی از سیف تا چاه

:: علی از سیف تا چاه

غدیر

اینکه بسیاری از توصیفاتی که از امیرالمومنین می شود گویا شخصیت واقعی ایشان نیست جدا از توان نویسندگان به منبع وصف که شخصیت بالای ایشان هست نیز مربوط است، وسعت شصت و سه سال عمر حضرت از همان ابتدایش به عنوان اولین مرد ایمان آورنده به پیامبر تا تنهایی و غربت قبل از شهادتش همه همه مجموعه ای از احوال متفاوت است، به بیان بهتر علی همان علی پسر عمو پیامبر است که به نقل دوست و دشمن نور چشمی پیامبر و اول اصحاب ایشان بود و همان علی مرد اول عرب در جنگ آوری در اصحاب بود و به سبب جنگ آوری و در وصف به حق بیان شد لافتا الا علی و... و حال همان علی از جنگ اوری به دامادی رسول خدا می رسد و با علی رو برو هستیم که اخلاق زندگی باید از او آموخت و همان علی در زمان حیات رسول پدر می شود و معلم و الگوی تربیت فرزند ارائه می دهد و بعد از مرد صبر میشود علی که دوست و دشمن در وصف جنگ اوری اش می گفتند حال باید خانه نشین شود و سکوت و صبر کند و همان علی به امر حق مرد اول سیاست می شود و نوبت ان می رسد که کلاس مدیریت و اداره کشور بگذارد و کیان اسلامی که با خطرات داخلی و خارجی بسیاری روبرو است را حفاظت کند، و آخر  در محراب شهید شود که مرد عبادت باشد...

حال وصف این شخصیت در خیال چه کسی می گنجد، آیا غیر از خدا و رسولش کسی می تواند او را وصف کند...

منبع : نه دی هشتاد و هشتعلی از سیف تا چاه
برچسب ها : پیامبر ,ایشان ,شخصیت

جنگ نرم؛ جهاد اصغر است، مراقب جهاد اکبر باش

:: جنگ نرم؛ جهاد اصغر است، مراقب جهاد اکبر باش

روایت معروفی از معصوم هست که وقتی با اصحابشان از جنگ بر می گشتند، معصوم آن جهاد (جنگ با دشمنان) را جهاد اصغر و جهاد با نفس را جهاد اکبر خواندند.

حال اگر مسیر جهاد در جنگ نرم  را هم جهاد بنامیم که این مطابق نگاه نایب معصوم (حضرت اقا) هست باید این جهاد را هم جهاد اصغر دانست و لازم این جهاد  را هم همان جهاد اکبر یا جهاد با نفس دید.

وقتی می بینی که بعضی از افراد که در فضای رسانه به اصطلاح ارزشی فعالیت می کنند و خود را پیش برنده در جنگ نرم می دانند اما شدیدا در خودشان لنگ می زنند...

وقتی می بینی که در فضای همین جبهه جنگ نرم اسم ورسمی در کرده اما سلامش به مردم عادی با سلامش به فلان شخصیت یا فلان حاج آقا فرق دارد...

وقتی می بینی که فلانی غوره نشده مویز شده و با استفاده و سو استفاده از فضای ارزشی، بر چسب حزب اللهی را یدک می کشد، دلش به چند لایک خوش است...

وقتی کف دست نوشته ها و صلوات فرستادن ها و ایستادن و از بازی حیا پایین نگاه کردنها می شود نقطه دلبستگی کسی...

وقتی با فروتنی، ریا می کنند...

وقتی هنوز برای نوشته هایت، ساخته هایت، گفته هایت لَنگ کف و سوت چند نفر دختر و پسر هستی..

وقتی با شعار مستضعفین بالا بیایی، هر روز که نشان تر می شوی مدل ماشینت بالا می رود و یادت می رود که ساده بمانی...

وقتی که همه وجودت می شود شال گردن هنریت و یا لیست شماره های تلفنت و یا...

وقتی تو به وسع خودت به همان راهی را می روی که عده ای بعد از جنگ رفتن و گفتند من... و دنیا سازی کردند و خودشان را بالا گرفتند و اشراف شدند...

وقتی به تو تلنگر می زنند به جای اینکه اندیشه کنی که شاید درست باشد منتقدت را می کوبی...

وقتی ابزارت به جای ایمانت می شود رانت و آشنا هایت و...

وقتی آدم را به چشم ابزار می بینی نه برادر ایمانی و با بزار ها دوستی می کنی برای رابطه ها...

آن وقت مطمئن باش ای مجاهد جهاد اصغر که در جهاد اکبر باخته ای ...

وای کاش در جنگ نرم مجاهدت نمی کردی که این مجاهدت تو سبب دوری ات از راه درست شده و این جهاد نرم تو شده است حجابت برای دیدن انچه باید...

و همه در معرض این جهاد هستیم، من شاید تو و هرکس به وسعش بعضی سخت تر و بعضی ...

و باید همیشه بترسیم که شاید همین که تحویلش نگرفتیم و رفتیم دنبال فلان شیخ، همین آدم کاری بود که به عهده ما بود...

شاید همنی دوربین، همین صلوات ها و همین لایک ها شده است، بُت ما...

وشاید...

منبع : نه دی هشتاد و هشتجنگ نرم؛ جهاد اصغر است، مراقب جهاد اکبر باش
برچسب ها : جهاد ,همین ,شاید ,بینی ,اکبر ,اصغر ,جهاد اکبر ,جهاد اصغر

سازمان مردمی وقف...

:: سازمان مردمی وقف...

برای بعضی موضوعات در اسلام سازمان بقوه ای در نظر گرفته شده است که در آیات و روایات به آن تاکید شده که لازم شکل گیری ان ایجاد حکومت اسلامی است، مانند سازمان نظامی و یا سازمان امر به معروف و نهی از منکر که همان ثبت بخش و ضامن اجرا قوانین و احکام ...

اما بعضی دیگر از موضوعات اسلام با هوشی فرا زمانی اداره آنها را به خود مسلمانان واگذار کرده است، اصطلاحی که امروز غرب با بوغ و کرنا سعی دارد به اسم خودش ثبت کند که همان مشارکت حداکثری مردم در اداره اجتماع است و به ابزاری مانند سازمان و موسسات مردم نهاد وابسته شده در مواردی که لازم بود خود اسلام و دین مبین پیامبر اعظم این کار را به صورت ریشه ای انجام داده.

یکی از موارد وقف است، سازمان مردم نهاد یا باید بهتر بگویمی مسلمان نهاد سازمانی فرا زمانی و باقی است که در آن شما اموال و دارایی ها خود را لازم نیست به کسی بدهید بلکه می توانید فلان ملک را وقف و بر شیوه هزینه کردش تا ابد نظارت کنید، از طرفی مطابق با شرع اصیل اسلام هیچ کس حق ندارد تحت هیچ شرایطی به تسلط یابد.

این امر از چند جهت حائز اهیمت است:

-        اموال و دارایی ها در مسیر طولانی سازمان های دولتی و حکومتی گم و تصاحب نمی شود، چون لازم نیست یک وقف را به حکومت حتی حکومت اسلامی اطلاع بدهید.

-        در گذر زمان این امکان وجود دارد اداره آن موقوفه را بین فرزندان به ارث بگذارید و مطمئن باشید که درست اداره می شود.

-        سنت زیبا و اجتماعی وقف در خانواده و نسل ها مختلف تثبیت می شود.

-        وجدان فردی به جای نظارت های بی سر و ته دولتی به موقوفه شما نظارت دارد.

-        با تغییر حکومت ها از صلاح به نا صلاح و یا بالعکس نگران از بین رفت موقوفه نیستید.

-        چون اداره موقوفه دست خود شماست هزینه کرد مالی و وقتی در آن متوقف نمی شود و با افزایش دارایی هایتان می تواندی آن موقوفه را تقویت کنید مانند یک مدرسه که امسال یک اتاق بسازید وبه مرور ان را کامل کنید.

-        در این حالت وقف حداقل و حداکثر ندارد هر دارایی هر چند کم و زیاد و چه مادی و چه غیر مادی می تواند وقف گردد.

-        چون شما اداره کننده ان موقوفه هستید در جایی که امکانات و دارایی خودتان اجازه ندهد دیگران را به مشارکت تشویق می کنید و انها به شما راحت تر اعتماد می کنند و ثمره اش می شود تبلیغات دائمی برای وقف

منبع : نه دی هشتاد و هشتسازمان مردمی وقف...
برچسب ها :         ,سازمان ,موقوفه ,اداره ,دارایی ,حکومت ,لازم نیست ,مردم نهاد ,مانند سازمان ,حکومت اسلامی

انتخابات مجلس و سرمایه های اجتماعی

:: انتخابات مجلس و سرمایه های اجتماعی

یکی از منابع با ارزش هر جریان یا کنشگر اجتماعی، سیاسی که نیازمند پشتیبانی اجتماعی باشد سرمایه هایی است که با عملکرد و یا محبوبیت خود در اجتماع به وجود آورده است.

به بیان بهتر وقتی نامزد انتخابات طلب رای می کند و یا چیزی از مردم می خواهد و مردم به آن عمل می کنند، در حقیقت از سرمایه اجتماعی خود هزینه کرد.

در این نگرش پشتیبانی اجتماعی و مردمی که هر فرد دارد در حقیقت سرمایه آن فرد است و مانند سرمایه مادی می تواند از آن هزینه کند، اگر هزینه یا معامله ای که می کند سودآور باشد سرمایه او افزایش می یابد و اگر اشتباه سرمایه گذاری کند بعد از مدتی ورشکسته می شود.

جریان های سیاسی هم از سرمایه اجتماعی خود استفاده می کنند اگر به وعده هایی که داده اند و یا قول هایی که داده اند از منظر مردم عمل کنند سبب می شود سرمایه یشان افزایش یابد و اگر عمل نکنند ورشکسته می شوند.

دو نکته حائز اهمیت است:

اول اینکه مردم باید حس کنند، این امر یعنی که اگر وعده ی "آزادی" داده می شود مردم باید حس "آزادی" کنند نه اینکه بخواهیم منطق اثبات کنیم که آزادی است، اگر هم از منطق استفاده می کنیم برای اغنا است.

به بیان بهتر مردم زمانی دوباره برای جریان خاص سرمایه مجدد می شوند که علتی که سری قبل به آن اعتماد کردن مُحقق شده باشد یا حس مُحقق شدن در میان مردم باشد.

دومین نکته حائز اهمیت، نسبی بودن و فردی بودن این حس است این امر یعنی که محاسبات ریاضی یا جمع و تفریق بردار نیست، یعنی ممکن است الان 70 درصد جامعه ناراضی باشند ولی یک هفته بعد همه راضی باشند، ممکن تورم کاهش پیدا بکند ولی احساس تورم نه و این سبب نارضایتی باشد.

اما آنچه از این موضوع به انتخابات مجلس بر می گردد این است همان طور که در یادداشت قبل گفته شد جریان اصلاحات و اصولگرا تمام سعی خود را در استفاده از این سرمایه برای شهر تهران به کار بستن، در این میان اصلاحات از انباشته هاشمی، میر حسین، خاتمی هم استفاده کرد تا نتیجه بگیرد، حال باید ببینیم آیا خرج کردن این سرمایه اجتماعی در این مرحله و به کار بستن تمام دارایی ها در این میدان سبب می شود انتخابات 96 جریان سه ضلعی اعتدال، هاشمی، اصلاحات با سرمایه کم مواجه باشد یا با به وجود آرودن حس رضایت در دو قطبی سازی و دیگر شیوه های اغنا و یا حتی با عملکرد خوب سبب می شوند تهران به عنوان یک چهارم رای کل کشور همسو با آنها حرکت کند.

سرمایه گذاری سنگینی که جریان اصلاحات، هاشمی در این انتخابات کردند که فقط در تهران به صورت جدی به ثمر نشست، هر آنچه سرمایه داشتن را خرج کردند حال باید دید آیا از طریق راه های معقول یا استفاده از فنون تبلیغاتی آشنا - مقیمی می توانند بار دیگر طیف های مختلف از بی بی سی بین ها تا فتنه گرا و حامیان آنها تا مردم عادی و قشر متوسط را به رای بکشانند

منبع : نه دی هشتاد و هشتانتخابات مجلس و سرمایه های اجتماعی
برچسب ها : سرمایه ,مردم ,اجتماعی ,جریان ,استفاده ,انتخابات ,سرمایه اجتماعی ,مردم باید ,انتخابات مجلس ,نکته حائز ,سرمایه گذاری

از قربان تا غدیر

:: از قربان تا غدیر

غدیرآنچه عید قربان و عید غدیر شبیه هم می سازد یک اصل است آن اینکه پیامبر خدا ابراهیم باشد یا خاتم پیامبران به آنچه بیشتر از همه دوست دارد امتحان می شود

ابراهیم به سر بریدن فرزندش و محمد به اینکه ابلاغی را بکند که می داند قرار است شوهر دخترش، پسر عمویش و به حقیقت بردارش بر اثر ان ابلاغ و کور دلی عده ای مورد ستم قرار بگیرد، امتحانی که بر اثر آن نه در حقیقت پسر عمویش بلکه هم او و هم دخترش، دردانه عالم و یگانه بدون نظیر زنان دو دنیا مورد ستم قرار گیرد .

و حال امتحان ابراهیم کجا و امتحان حضرت خاتم کجا که خدا برای ابراهیم امر کرد که گوسفند قربانی شود ولی بعد از غدیر...

منبع : نه دی هشتاد و هشتاز قربان تا غدیر
برچسب ها : ابراهیم ,امتحان ,غدیر

و از عاشورا گریزی نیست

:: و از عاشورا گریزی نیست

کسی را از عاشورا گریزی نیست

و این عدالت است که همه ما به عاشورایی در کربلا سنجیده شویم.

و این گمان با طل است که فکر کنیم اگر به کربلا نیاییم عاشورا اتفاق نمی افتد؛ عاشورا جاری است به وسعت تمام تاریخ آدم ها.

این حقیقت است که از عاشورا و کربلا گریزی نیست.

منبع : نه دی هشتاد و هشتو از عاشورا گریزی نیست
برچسب ها : عاشورا ,کربلا ,گریزی ,گریزی نیست ,عاشورا گریزی

حرف های خوب عمل نشده...

:: حرف های خوب عمل نشده...

نگاه می کنی به آرشیو پایان نامه ها و تحقیقاتی که در موضوعات مختلف در دانشگاه ها و محیط های علمی مختلف تا به حال انجام پذیرفته.

چه قدر حرف های خوب و واجبی که گاهاً خوب و کاربردی زده شده اما هیچ وقت از قالب نوشته به عمل حرکت نکرده و به آن حرفها عمل نشده ...

نمی دانم علتش چیست؟ علتش این است وقت نوشتن به فکر عمل کردنش نبودند و یا کسانی که باید به این حرفها عمل کنند ترجیح می دهند نسخه های آماده، امتحان شده و ظاهراً کم خطر غربی را عمل کنند.

منبع : نه دی هشتاد و هشتحرف های خوب عمل نشده...
برچسب ها :

غدیر همیشه جاری...

:: غدیر همیشه جاری...

غدیراگر غدیر را آزمون ولایت بگیریم آن وقت نه اینکه غدیر در یک برکه و یک روز در تاریخ 1400 ساله خلاصه نمی شود بلکه وسعت غدیر می شود تمام تاریخ.

غدیر خودش منبع نور است برای آن روز تاریخ به بد و حتی برای ان روز به قبل، روزی است که دین کامل می شود که این کامل شدن دین به عنوان راه نجات بشر به حق خاص است.

اگر نبوت تمام انبیا را به نبوت حضرت رسول ختم شده بدانیم که می دانیم پس آنچه باعث شد نبوت حضرتش محدود در عصر خاص نباشد و ادامه بیابد در بعد امامت غدیر است.

منبع : نه دی هشتاد و هشتغدیر همیشه جاری...
برچسب ها : غدیر ,نبوت ,تاریخ

شومن های سیاسی؛ آفت جریانها

:: شومن های سیاسی؛ آفت جریانها

یکی موضوعات که در فضای سیاسی کشور همیشه با آن روبرو هستیم افرادی هستند که از جریان ها و حزب ها مختلف بیش از هر چیز زبان تیز دارند و مونولوگ تند بلد هستند و سعی دارند خود را آدمی معرفی کنند که همه چیز می داند ...

اکثراً این افراد جدای از اینکه وابسته به چه حزبی هستند بیشتر صحبت هایشان شبیه تیتر روزنامه ها هست و همیشه با گذشته افراد کار دارند.

نکته جالب دیگری که در مورد این افراد قالب توجه است تفاوت آنها با آدم های ریشه دار و دغدغه دار است و آن تفاوت از این قرار است که این آدم های شومن، اغلب صاحب گردش های سریع و بنیادی در اندیشه، تفکر و مشی حرکت بعد از مدتی خانه نشینی هستند، به بیان بهتر این افراد اگر نتوانند در اوج توجه رسانه ها بمانند و حرف های آتشین بزنند، مدتی در خلوت خو فرو می روند و بعد یک مرتبه با یک تغییر سیاسی یا مقدمات تغییر سیاسی از لاک خود بیرون آمده و دوباره داد می زنند با این تفاوت که این بار از خود آن تغییر سیاسی، تند تر هستند.

حرف های پوپولیستی و عوام فریب در حالی که در دلشان زیاد هم به آن حرف ها اعتقاد ندارند و با اندکی گذشت زمان از آن حرف ها دور می شوند و گاهاً خودشان ضد آن حرف ها می شوند.

بزرگ ترین آفت این قبیل آدم ها ربودن آرامش از افکار مردم است، همیشه امید را در خطر جلو می دهند و می گویند همه چیز سیاه است و این راه تنها راه پیروزی است، اما بعد از رو آوردن مردم به آن راه و به نتیجه نرسیدن وعده ها و کسب منافع خود این فرد از این انتخاب، دیگر حاضر به پذیریش مسئولیت این اشتباه نیستند.

منبع : نه دی هشتاد و هشتشومن های سیاسی؛ آفت جریانها
برچسب ها : افراد ,تغییر ,تفاوت ,سیاسی ,دارند ,تغییر سیاسی

بررسی آیین نوروز در کشور های صاحب نوروز

:: بررسی آیین نوروز در کشور های صاحب نوروز


ارائه دهنده: محسن فینی زاده


 مقدمه

نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران ایران باستان است، و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.


زمان نوروز

جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود ،که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود، و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.


واژهٔ نوروز

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود: ۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو 2) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»: ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

فلسفه و علل پیدایش جشن نوروز

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است. اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.

اما به صورت کلی روزهای خاصی در تاریخ کشور باستانی و متمدن ایران وجود دارد که یادآور حکایت‌ها و وقایعی مهم و تأثیرگذار است.درباره فلسفه و علل پیدایش جشن نوروز نظرات متفاوتی وجود دارد که برخی از این نظرات در اینجا آمده است.

با توجه به روایت‌های افسانه‌ای اسطوره‌ای ایران آغاز پیدایش جشن نوروز را به جمشید، چهارمین پادشاه پیشدادی ایران نسبت داده‌اند. قدمت این اسطوره به عصر هند و ایرانی می‌رسد.

برخی گفته‌اند جمشید که به زبان فارسی جم و به زبان عربی «منوشخ» نامیده می‌شد در جهان سیر می‌کرد، هنگامی که به آذربایجان رسید، با تاج و تختی مرصع بر بلندای نقطه‌ای در مشرق جای گرفت و روشنایی آن تاج و تخت در هنگام طلوع خورشید مردمان را خیره کرد و آن روز را روز نو خواندند و جشن گرفتند و لفظ «شید» که در پهلوی به معنای شعاع است بر نام وی افزودند و پادشاه را جمشید نامیدند و رسم نوروز جاودانه و پایدار شد.

از برپایی مراسم و آیین‌های نوروزی در دوران هخامنشی اطلاع‌ دقیقی در دست نیست و تنها برخی از پژوهشگران چون فیلندر معتقدند که حجاری‌ها و سنگ‌نگاره‌های باقی‌مانده از دوران هخامنشی نشان‌دهنده مراسم نوروزی در تخت‌جمشید است. این آثار نمایشی از تقدیم هدایا از جانب اقوام و ملل تابع هخامنشیان به حضور پادشاه است.

از چگونگی برگزاری نوروز در روزگار اشکانیان آثاری در دست نیست.شادروان پور داوود می‌نویسد: «هر چند اشکانیان، ایرانی‌نژاد و زرتشتی‌کیش بودند ولی تسلط 80 ساله یونانیان موجب شد که آنان در باب آداب و رسوم ایرانی بی‌قید شوند و شاید در پایان دوره حکومت 476 ساله دوباره ملیت ایران قوت گرفت.»

در دوران ساسانی، مراسم عید نوروز را بین شش تا سی روز برگزار می‌کردند و روز ششم فروردین یا نوروز بزرگ را خرداد روز می‌نامیدند و این روز را متعلق به فرشته مقدس خرداد می‌دانستند.

پیروان آیین مزدیسنا همچنین معتقد بودند که زرتشت (650 سال پیش از میلاد مسیح) در این روز متولد شده و در همین روز مقدس با خداوند به راز و نیاز پرداخته است و این روز برای ایرانیان محترم و مقدس شمرده می‌شد.

پادشاهان ساسانی نیز در دربارهای خود آیین‌های نوروز را با شکوه‌ خاصی برگزار می‌کردند و شاه پنج روز اول یا «نوروز عامه» بار عام می‌داد و به رفع حاجت‌های مردم می‌پرداخت، سپس «نوروز خاصه» یا نوروز بزرگ را که از روز ششم فروردین آغاز می‌شد به خود و نزدیکانش اختصاص داده و به جشن و شادمانی می‌پرداختند و نواهای خاص نوروز در این ایام در دربار پادشاه نواخته می‌شد.

از رسوم رایج این روزگار آن بود که مردم در بامداد عید نوروز به یکدیگر آب می‌پاشیدند و شکر هدیه می‌دادند. دلبستگی‌ ایرانیان به سنت‌های گذشته خود موجب شد که نوروز که سمبلی از عظمت و شکوه آنان بود، در سراسر دوران اسلامی، حتی در دوران خلفایی که اعتنایی به این رسومات نداشتند، برپا شود و آشنایی و آگاهی فرمانروایان اموی و عباسی از آیین‌ هدیه دادن به حاکمان دلیلی برای گرایش فرمانروایان عرب به برگزاری نوروز شد.

با کاهش قدرت و نفوذ عرب‌ها بر دولت‌های ایرانی و ایجاد حکومت‌های مستقل چون صفاریان و سامانیان و تعلق خاطر پادشاهان ایرانی‌نژاد به اجرای رسومات ایرانی، موجب احیای نوروز و برگزاری باشکوه این جشن شد.

ابوالفضل بیهقی نیز در قسمت‌های مختلف تاریخ خود اشاراتی به دادن هدیه در نوروز مهرگان کرده است که نشان دهنده تداوم رسومات نوروزی در دوره غزنویان می‌باشد.با روی کار آمدن حکومت صفوی و رسمیت یافتن مذهب تشیع، برخی از آداب اسلامی با آیین‌های نوروزی درآمیخت و تلاش عالمان شیعه در جمع‌آوری احادیث و روایات معصومین در رابطه با نوروز، بر رونق بیشتر این جشن افزود.

برای مثال در حدیثی از علامه محمدباقر مجلسی به نقل از امام جعفر صادق(ع: آمده است که امام صادق(ع) نوروز را روزی فرخنده و خجسته و روزی که در آن آدم آفریده شده معرفی می‌کند.

از طرف دیگر برخی پژوهشگران ، ریشه تاریخی این جشن را به « جمشید پیشدادی » نسبت می دهند و نوروز را «نوروز جمشیدی » می خوانند . این گروه معتقدند که جمشید شاه بعد از یک سلسله اصلاحات اجتماعی بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز (روز هرمزد یا اورمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم این شگفتی از وی بدیدند جشن گرفتند و آن روز را «نوروز» خواندند.فردوسی شاعر بزرگ پارسی گوی نیز در شاهنامه پیدایش نوروز را به جمشید شاه نسبت مى دهد.

 بارش باران های بهاری، برآمدن شکوفه ها و برگ آوردن درختان، طولانی شدن روزها و ساعات روشنایی، گذشتگان را بر این اعتقاد راسخ کرده بود که نوروز، زمان پیدایش و آفرینش جهان است. ایرانیان باستان معتقد بودند که از اولین روز فروردین، روان بهشتیان همه به این کیهان بازمی گردند و هر یک به میهن و موطن خود فرستاده می شوند. حتی دوزخیان در این روز به همراه روان بهشتیان به زمین فرستاده می شوند تا مانند کسی که به سفر برود و پس از دیر زمانی به وطن خویش بازگردد، با فرزندان خویش به خوشی پردازد و پس از ده روز به دوزخ باز گردد. جامعه ایران در گذشته به شادی به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان، توجه ویژه ای داشتند. آنها براساس آیین زرتشتی خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیر گان، مهرگان، سده و اسپندگان را همراه با شادی و سرور و نیایش برگزار مى کردند. در این بین نوروز بنا به اصل تازگی بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند. گرچه با توجه به قانون تغییر پدیده های فرهنگی، نوروز هم ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونی هایى همراه است.»  سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز هرمزد یا اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشن ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی کشد ، بر سایر جشن ها ی ایران باستان برتری دارد. در مورد پیدایی این جشن افسانه های بسیار است ، اما آنچه به آن جنبه ی راز وارگی می بخشد ، آیین ها ی بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام می گیرد. اگر نوروز همیشه و در همه جا با هیجان و آشفتگی و درهم ریختگی آغاز می شود ، حیرت انگیز نیست چرا که بی نظمی یکی از مظاهر آن است.

 

 

 

 

 

جشن جهانی نوروز

جشن جهانی نوروز نام همایشی است که در آن، سران کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند گردهم می‌آیند و این آیین باستانی را گرامی می‌دارند. این گرامیداشت در روزهای نوروز انجام می‌شود و کشورهای صاحب نوروز -بیشتر کشورهای جنوب غربی آسیا، آسیای میانه، قفقاز، شبه قاره هند و بالکان- در آن شرکت می‌جویند و هر ساله یکی از این کشورها میزبان جشن جهانی نوروز است.

تاریخچه

جشن نوروز به عنوان باستانی‌ترین جشن تمدن بشری در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به ثبت رسیده است. بنابر مدارک تاریخی بدست آمده، در زمان هخامنشیان نمایندگانی از اقوام مختلف در شهر پارسه گرد می‌آمدند و این روز را جشن می‌گرفتند.

نوروز را در بیشتر کشورهای خاورمیانه، آسیای میانه، قفقاز، شبه قاره هند و بالکان جشن می‌گیرند از جمله در ایران، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ترکیه، آذربایجان، قرقیزستان، قزاقستان، ازبکستان، پاکستان.

جغرافیای پهناور جشن نوروز و همزمانی آن با بهار طبیعت در نیمکرهٔ شمالی و پیشینهٔ باستانی آن و تأکید این جشن بر نوع‌دوستی و مهرورزی در میان جهانیان، باعث توجه سازمان ملل و دیگر کشورها به نوروز شد.

جشن نوروز با همکاری سه کشور فارسی‌زبان ایران، افغانستان و تاجیکستان در نوروز ۱۳۸۷ در شهر دوشنبه و در نوروز ۱۳۸۸ در مزار شریف برگزار شد.

در ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو)، به عنوان میراث جهانی، به ثبت جهانی رسید. و بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان، مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸، ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.

نخستین دوره «جشن جهانی نوروز» در روز ۷ فروردین ۱۳۸۹ در تهران برگزار شد. در این جشن، رئیسان‌جمهور ایران، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان و عراق؛ وزیر امور خارجهٔ جمهوری آذربایجان و معاون نخست‌وزیر ترکیه حضور داشتند. علاوه بر این سفیران کشورهای صاحب نوروز نیز در این همایش شرکت کردند.

 

 

اهداف:

باتوجه به اهمیت موضوع و آیین نوروز در کشور های مختلف و توجه به بعد بین فرهنگی و بین الملل نوروز ایم اهمیت احساس می شود تا با شناخت هرچه بیشتر آیین های نوروز در کشورهای مختلف از این ظرفیت در جهت منافع مشترک ملت ها استفاده شود.

از طرف دیگر با توجه به وجود هجمه فرهنگی غرب علیه دیگر کشورها مخصوصا کشور ما می توان با بررسی این آیین ها و حمایت از آنها و نشر در میان کشورها منطقه در مقابل این تهاجم سدی درست کرد.

در ضمن وجود چنین آیین هایی چه آنهایی که به صورت مشترک در بین چند کشور در حال حاضر انجام می شود و چه آنهایی که منحصر به یک کشور هستند سبب نزدیکی بیش از پیش دولت ها و ملت ها صاحب آیین های نوروزی شده که این امر از جهت فرهنگی، اجتماعی، بین الملل و حتی اقتصادی حائز اهمیت است.

 

 

سوال تحقیق:

 در این تحقیق در صدد ان هستیم که آیین های نوروز را در کشور های مختلف صاحب نوروز بررسی کنیم.

 

 

روش تحلیل و تجزیه:

برای بررسی آیین نوروز در کشور های مختلف از روش مطالعه کتابخانه ای در این تحقیق استفاده شده است.

و مراد از کشور های صاحب آیین نوروز کشورهایی هستند که به نام آنها نوروز ثبت جهانی شده و بعضی کشور های مطرح.

 

جمهوری اسلامی ایران

نوروز در ایران جشن آغاز سال نوست. ایرانیان امروز تعدادی از آیینهای نیاکان را از یاد برده یا شکل آن را تغییر داده‌اند، از جمله نوروزخوانی یا به راه انداختن حاجی فیروز. همچنین تعدادی رسم جدید بر آن افزوده‌اند، چون خریدهای مفصل نوروزی، شلیک کردن توپ، تحمل راهبندانهای خیابانها در ماه پایانی سال!، تماشای سریالهای نوروزی، پرداخت عوارض شهری و تعیین نرخ جدید کالا و خدمات در سال نو!

نوروز در ایران همراه است با سفره هفت سین، خانه‌تکانی، درست کردن و خوردن سبزی‌پلو با ماهی در شب آغازین سال نو، دید و بازدید، دریافت و دادن عیدی، تهیه شیرینی و آجیل، مسافرت و...

 
   

خرید نوروزی

از ورود برج اسفند یعنی ماه حوت بود که کم کم اندیشه عید نوروز در دل های اغنیا و غم وغصه آن به خاطر فقرا نشسته و جنب و جوش دادوستد در بازارها و دکاکین ظاهر گشته ، مردم به تهیه وسایل عید برمی‌خاستند و مقدم بر همه رخت و لباس دوخته و ندوخته برای خود واطفال بود که دغدغه و وقت زیادتر می‌طلبید.

البسه عید اطفال غالبا از رنگهای زنده سبز وسرخ و زرد و آبی تهیه می‌شد که نشاط داشته باشدو بعد از آن نوبت کفش و کلاه و احیانا جوراب می‌رسید که می‌بایست خریداری می‌شد.

 

خانه تکانی :

بعد از آسوده شدن از رخت و لباس و کفش و کلاه خود و بچه ها نوبت به خانه تکانی می‌رسیدو این سنتی بود که در خانه هیچ اعیان و گدایی تعطیل پذیر نمی گردید و کل و جزء خانه باید بیرون ریخته و پاکیزه و نظیف و شسته و گردگیری شده و مرتب به جاهای خود عودت داده می‌شدند و با همین خانه تکانی‌های عید هم بود که اشیای زاید یک ساله بیرون ریخته و دلها به دریازده شده و حلبی‌ها که بیش از قیمت خود پول لحیم کاری برده بود و چراغ موشی های نشتی که به کلفتی خود به اطرافشان قره قروت چسبیده و به داخلشان گچ ریخته شده بود و شیشه پیله های شکسته بی مصرف مانند کاسه پیاله های ترک خورده و لب پریده که تا این هنگام دل به طرد و دور افکندنشان راضی نمی گردید، به بیرون افکنده شده یا برای فروش به دوره گردها، کنارگذاشته می‌شدند

در این خانه تکانی ها اطاق ها کاملا از اشیا واثاث تخلیه گردیده و جزء و کل آن به حیاطهاریخته شده تا پس از نظافت و خاک گیری وشستشو به جاهای خود برگردانده شوند و ایضا درهمین خانه تکانی ها بود که قیافه اطاقها تغییرات کلی یافته و ظروف چینی مکان عوض کرده و به جای دیگر قرار می‌گرفت و تنوعی به وجودمی آورد.

خانه تکانی هم به این نکته اشاره دارد ؛ نخست درهم ریختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زیر و رو می شد. در بعضی از نقاط ایران رسم بود که حتی خانه ها را رنگ آمیزی می کردند و اگر میسر نمی شد ، دست کم همان اتاقی که هفت سین را در آن می چیدند ، سفید می شد. اثاثیه ی کهنه را به دور می ریختند و نو به جایش می خریدند و در آن میان شکستن کوزه را که جایگاه آلودگی ها و اندوه های یک ساله بود واجب می دانستند. ظرف های مسین را به رویگران می سپردند. نقره ها را جلا می دادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک می کردند. فرش و گلیم ها را غاز تیرگی های یک ساله می زدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان ، فروهر ها (ریشه ی کلمه ی فروردین) در این روز ها به خانه و کاشانه ی خود باز می گردند ، اگر خانه را تمیز و بستگان را شاد ببینند خوشحال می شوند و برای باز ماند گان خود دعا می فرستند و اگر نه ، غمگین و افسرده باز می گردند. از این رو چند روز به نوروز مانده در خانه مشک و عنبر می سوزاندند و شمع و چراغ می افروختند.در بعضی نقاط ایران رسم است که زن ها شب آخرین جمعه ی سال بهترین غذا را می پختند و بر گور درگذشتگان می پاشیدند و روز پیش از نوروز را که همان عرفه یا علفه و یا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه ای که در طول سال در گذشته ای داشت ، می رفتند و دعا می فرستادند و می گفتند که برای مرده عید گرفته اند.

سبز کردن سبزه

پس از آن نوبت سبزکردن سبزی می‌رسید که به نسبت (سنگینی و سبکی ) دست سبزکننده ، ازبیست تا ده روز به عید مانده صورت می‌گرفت واین نیز به این ترتیب بود که زن خانه به تعدادجمعیت خانواده ، مشت مشت گندم ، عدس ، ماش و یا هر چه خواسته عقیده شان بود به طوریکه بعد از مشت کردن و به طرف ظرف بردن چیزی ازمشتش به زمین نیفتد، برداشته و در ظرفی سفالین می‌ریخت و با هر مشت ، نیت سلامتی و تندرستی وخوشی و خوشبختی و مال و گشایش و آنچه را که به هر یک از افراد مربوط می‌گردید، کرده ، آب نیم گرم ریخته ، در جای گرم و اگر هوا زیاد سردبود و جای گرم نبود، در پای کرسی می‌گذاشت وهر روز آب خورد رفته اش را به اومی رساند تادانه ها در ظرف کجه (نیش ) زده و به سفیدی گرایند.

آنگاه آن را در دستمال ریخته و سه روز نیز بارطوبت معتدل در دستمال نگاه می‌داشت تانقره ای شده و کاملا نیش هایش بالا بیاید. سپس دردوری مسی یا بشقاب و دوری چینی و مانند آن ویا مطابق جمعیت خانه در ظروف کوچک و بزرگ پهن کرده و رویش را دستمال می‌کشید و آب پاشیده و روزها در معرض آفتاب و شبها درگرمترین اطاق یا مکان می‌گذاشت تا سبزه ها رخ کشیده و رو به سبزی بیاورند، آنگاه روبان قرمزی به دورش بسته ، پاپیون مانند گره زده و با گلهای پارچه ای رنگارنگ که به اطراف روبان می‌دوخت ، آن را زینت کرده و آماده می‌نمود.

 

 چهار شنبه سوری :

آتش‌ در نزد ایرانیان‌ باستان‌ نماد روشنی‌، پاکی‌، طراوت‌، سازندگی‌، زندگی‌، تندرستی‌ و در پایان‌ بارزترین‌ نماد خداوند در روی‌ زمین‌ است‌. آنها عقیده‌ داشتند که‌ آتش‌ می‌تواند ناپاکی‌ها ، پلیدی‌ها و تاریکی‌ها را از میان‌ ببرد. بنابر این‌ در میان‌ جشنهای‌ مهم‌ ایرانیان‌ به‌ جشنهای‌ مخصوص‌ آتش‌ برخورد می‌کنیم‌ و از آن‌ میان‌ دو جشن‌ آتش‌ از بقیه‌ معروفتر و مهمترند: جشن‌ سده‌ و جشن‌ سوری. بطور کلی‌ ایرانیان‌ پیش‌ از فرا رسیدن‌ هر جشن‌ مذهبی‌ ،به‌ آتشکده‌ها می‌رفتند و به‌ نیایش‌ می‌پرداختند اما رسم‌ آتش‌ افروزی‌ پیش‌ از عید بسیار کهنه‌ و قدیمی‌ است‌ و حتی‌ به‌ دوران‌ هند و اروپایی‌ بر می‌گردد.  این‌ آتش‌ در دوره‌ ساسانیان‌ گویا در شب‌ آغاز «همس‌ پت‌ میدم‌ گاه‌» ششمین‌ گاهنبار افروخته‌ می‌شد . انتخاب‌ این‌ زمان‌ برای‌ این‌ جشن‌ شاید از این‌ جهت‌ بود که‌ تصور می‌شد فروهرها با دیدن‌ دود وآتش‌ جایگاه‌ دودمان‌ خویش‌ را خواهند شناخت‌ و بدان‌ سو پرواز خواهند کرد . که از دو کلمه ی چهارشنبه ( منظور آخرین چهارشنبه ی سال ) و سوری که همان سوریک فارسی و به معنای سرخ باشد و واژه‌ «سوری‌» (صفت‌ پهلوی‌ سوریک) در فارسی‌ به‌ معنی‌ «سرخ‌» بوده‌ و چنان‌ که‌ پیداست‌، به‌ آتش‌ اشاره‌ دارد. البته‌ «سور» در مفهوم‌ «میهمانی‌» نیز در فارسی‌ به‌ کار رفته‌ است‌.  در کل به معنای چهارشنبه ی سرخ ، مقدمه ی جدی جشن نوروز بود. در ایران باستان بعضی از وسایل جشن نوروز از قبیل آینه و کوزه و اسفند را به یقین شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهیه می کردند. بازار در این شب چراغانی و زیور بسته و سرشار از هیجان و شادمانی بود و البته خرید هر کدام هم آیین خاصی را تدارک می دید. غروب هنگام بوته ها را به تعداد هفت یا سه (نماد سه منش نیک) روی هم می گذاشتند و خورشید که به تمامی پنهان می شد ، آن را بر می افروختند تا آتش سر به فلک کشیده جانشین خورشید شود. ما وقتی‌ برآتش‌ می‌رقصیم‌ می‌خواهیم‌ با زبان‌ بی‌زبانی‌ با خود بگوییم‌ که‌ آنچه‌ در یک‌سال‌ گذشته‌ از دروغ‌ و بدکاری‌ از من‌ سر زده‌ است‌ را اکنون‌ می‌خواهم‌ با شعله‌های‌ آتش‌ از خود بزدایم . ما وقتی‌ در مراسم‌ چهارشنبه‌ سوری‌ بر آتش‌ می‌رقصیم‌ به‌ آتش‌ می‌گوییم‌ که‌ «زردی‌ من‌ از تو، سرخی‌ تو از من‌.» زردی‌ نشانه‌ زردرویی‌ و شرمندگی‌ از خطا، و همچنین‌ نشانه‌ غم‌ و اندوه‌ است‌، و سرخی‌ نشانه‌ سرخ‌رویی‌ و پاکدامنی‌، و همچنین‌ نشانه‌ی‌ شادبودن‌ است‌. در بعضی نقاط ایران برای شگون ، وسایل دور ریختنی خانه از قبیل پتو ، لحاف و لباس های کهنه را می سوزاندند. آتش می توانست در بیابان ها و رهگذر ها و یا بر صحن و بام خانه ها افروخته شود. وقتی آتش شعله می کشید از رویش می پریدند و ترانه هایی که در همه ی آنها خواهش برکت و سلامت و باروری و پاکیزگی بود ، می خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمی کردند تا خودش خاکستر شود. سپس خاکسترش را که مقدس بود کسی جمع می کرد و بی آنکه پشت سرش را نگاه کند ، سر ِ نخستین چهار راه می ریخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه که می پرسیدند:

"کیست؟"

می گفت: "منم."

- " از کجا می آیی؟"

- "از عروسی... "

- "چه آورده ای؟"

- "تندرستی..."

شال اندازی : از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسایگان و خویشان می رفتند و از روی روزنه ی بالای اتاق (روزنه ی بخاری) شال درازی را به درون می انداختند. صاحب خانه می بایست هدیه ای در شال بگذارد.

 از یکی دو روز به شب چهارشنبه سوری مانده ،آب های حوض و حوضچه های خانه را خالی وعوض می‌کردند به این صورت که قبلا زن ها ظروف دم دستی و سپس هر چیز کثیف و شستنی خود مانند البسه ، علی الخصوص لباس های زیر را داخل هم شسته ، آب کشیده و به روی بند پهن می‌کردندو به نیت اتصال خانواده از بغل به همشان گره می‌زدند.

بعد از آن کمی سرکه و زغال به هر کدام ازحوض و حوضچه ها ریخته و آب حوض کش خبرمی کردند یا دسته جمعی کمک کرده و آنها راخالی و آبهایشان را به نیت بیرون ریختن سیاهی وترشی و چرک دلی از خانواده به جوی کوچه می‌ریختند و هرکدام از اهل خانه ، حب نبات یاحبه قندی در آب تازه حوض و حوضچه می‌انداختند کسی تا در رفتن توپ سال نو وآمدن عمونوروز حق دست زدن به آبی که روشنایی و صفای تازه به خانه آورده ، را نداشته ودرصورت اضطرار باید تا برگزاری چهارشنبه سوری صبر می‌کردند.

 

فال گوش :

از دیگر مراسم چهارشنبه سوری فال گوش بود و آن بیشتر مخصوص کسانی بود که آرزویی داشتند. مانند دختران دم بخت یا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی که نماد گذار از مشکل بود می ایستادند و کلیدی را که نماد گشایش بود ، زیر پا می گذاشتند. نیت می کردند و به گوش می ایستادند و گفت و گوی اولین رهگذران را پاسخ نیت خود می دانستند. آنها در واقع از فروهر ها می خواستند که بستگی کارشان را با کلیدی که زیر پا داشتند ، بگشایند.

در این شب بود که با فال گوش ایستادن وگوش به سخنان رهگذران دادن ، سرنوشت وآینده سال جدید معلوم می‌گردید و این نیز چنین بود که هر کس از زن و مرد، که بیشتر آنها را زنان تازه سال و دختران به خانه مانده تشکیل می‌دادند بعد از غروب این شب ، در پس درهای خانه ها و سرپیچ کوچه ها و بالای بامها که اشراف به کوچه داشته و خفای گذرگاههای کم تردد باشد به گوش دادن فال ایستاده و استراق سمع رهگذران می‌کردند و اول رهگذری که از آنهامی گذشت و چیزی بر زبان می‌آورد یا جمعی که با هم حرف می‌زدند کلماتشان تفال آینده آنهامی گردید به این معنی که مثلا اگر رهگذر، درحرف یا آوازش کلمات پول و مال و وصال و ماننداین ها را آورده یا چند نفری که با هم می‌گذشتند،شوخی و خنده و نشاط داشته یا سخنان دل آویزسفر و زیارت و عروسی و کسب و رواج و مانند آن را بر زبان می‌آوردند، دلیل آن را بود که آن سال بر آنها خوش گذشته و کامشان روا و حاجاتشان اداخواهد بود و هر آینه برخلاف اینها سخن از غم وبدبختی و بی کاری و مرض و بیماری و درد وناهمواری و مرگ ومیر و این گونه مسائل به میان می‌آوردند، نمودار آن بود که در آن سال روزشان تباه و روزگارشان سیاه می‌بود و بایدانتظار بدبختی ها و مصائب پیش بینی نشده ای راداشته باشند.

 

 فال کوزه :

فال‌ کوزه‌ نوعی‌ تفال‌ زدن‌ از طریق‌ اشعار است‌. امروزه‌ زرتشتیان‌ این‌ مراسم‌ را در ماه‌ تیریعنی‌ در جشن‌ تیرگان‌ برگزار می‌کنند. فال‌ کوزه‌ بیشتر جنبه‌ سرگرمی‌ دارد. مراسم‌ فال‌ کوزه‌ امروزه‌ تشریفات‌ سابق‌ را ندارد و به‌ این‌ طریق‌ انجام‌ می‌شود که‌ هر کس‌ چیزی‌ که‌ نشانه‌ او محسوب‌ می‌شود مانند انگشتر، حلقه‌، سنجاق‌ یا غیره‌ را در کوزه‌ می‌اندازد، سپس‌ اشعاری‌ که‌ امروزه‌ اشعار حافظ‌ است‌ بر کاغذهای‌ کوچکی‌ نوشته‌ تا می‌کنند و در داخل‌ کوزه‌ می‌اندازند. پس‌ از آن‌ دختر نابالغی‌ دست‌ در کوزه‌ کرده‌، یک‌ قطعه‌ شعرو دوباره‌ دست‌ در کوزه‌ کرده‌ یک‌ شی‌ء در می‌آورد، شعری‌ که‌ از کوزه‌ بیرون‌ آورده‌ شده‌ فال‌ صاحب‌ شی‌ء محسوب‌ می‌شود.

 قاشق زنی :

هم تمثیلی بود از پذیرایی از فروهر ها... زیرا که قاشق و ظرف مسین نشانه ی خوراک و خوردن بود. ایرانیان باستان برای فروهر ها بر بام خانه غذاهای گوناگون می گذاشتند تا از این میهمانان تازه رسیده ی آسمانی پذیرایی کنند و چون فروهر ها پنهان و غیر محسوس اند ، کسانی هم که برای قاشق زنی می رفتند ، سعی می کردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجیل را مخصوص فروهر می دانستند ، دریافت شان را خوش یمن می پنداشتند.

از دیگر کارهای این شب قاشق زنی به وسیله زنها و دخترها بود که از دو سه ساعت از شب گذشته  که تردد مردم در کوچه ها اندک گشته وآنها به خانه ها رفته بودند، شروع شده ، چادر به سر کرده و همراه پیاله مسی و قاشق چوبی که صدای بم لطیف داشته باشد به پشت در خانه هارفته و به زدن قاشق ها به لب پیاله ها می‌پرداختندو منتظر می‌ماندند تا از طرف ساکنان منازل چیزی در پیاله های آنها افکنده شود که باز این نیز تفالی بود که به وسیله اشیای دریافتی ، خود را در نیات کامروا یا ناکام می‌انگاشتند.

 

 آجیل‌ مشکل‌ گشا :

تهیه‌ آجیل‌ مشکل‌ گشا در شب‌ چهارشنبه‌ سوری‌، فلسفه‌ عمیقی‌ دارد. این‌ آجیل‌ با تشریفات‌ خاصی‌ تهیه‌ می‌شود و به‌ عنوان‌ نذر تقسیم‌ می‌گردد. اجزای‌ این‌ آجیل‌ رنگارنگ‌ و زیبا همه‌ از دانه‌های‌ خوردنی‌ و رستنی‌هایی‌ است‌ که‌ بیش‌ از هزاران‌ سال‌ پیش‌ از زمین‌ و طبیعت‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌. در واقع‌ مجموعه‌ آجیل‌ چهارشنبه‌ سوری‌ طبقی‌ است‌ آراسته‌ از هدایا و دهش‌های‌ خاک‌ که‌ رابطه‌ انسان‌ و طبیعت‌ را تایید و تاکید می‌کند. این‌ آجیل‌ در واقع‌ همان‌ لرک‌ یا آجیل‌ گاهنبارهاست‌. شامل‌ : پسته‌، بادام‌، سنجد، گردو، کشمش‌، برگه‌ هلو، انجیر و خرما . البته‌ امروزه‌ نارگیل‌ ، قیسی‌، مویز و نبات‌ به‌ آن‌ اضافه‌ شده‌ است‌.

 

 سفره هفت سین :

در آیین های باستانی ایران برای هر جشن «خوانى» گسترده مى شد که دارای انواع خوراکى ها بود. خوان نوروزی «هفت سین» نام داشت و مى بایست از بقیه خوان ها رنگین تر باشد. این سفره معمولاً چند ساعت مانده به زمان تحویل سال نو آماده بود و بر صفحه ای بلندتر از سطح زمین چیده مى شد. همچنین میزدپان(MAYZADPAN) به منظور پخش کردن خوراکى ها در کنار سفره گماشته مى شد. این خوان نوروزی بر پایه عدد مقدس هفت بنا شده بود.

تقدس عدد هفت از آیین مهر یا میتراست و به سال های دور باز مى گردد. در این آیین هفت مرحله وجود داشت برای این که انسان به مقام عالی و آسمانی برسد. پس عدد هفت از پیش از زرتشت برای انسان عزیز بوده و در آیین های مختلف و به نمادهای گوناگون دیده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دریا، هفت گیاه و... » همچنین اسناد تاریخی از برپایی سفره هفت سین به یاد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق این اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از: اهورامزدا(به معنی سرور دانا)، و هومن (اندیشه نیک )، اردیبهشت (پاکى و راستی )، شهریور (شهریاری آرزو شده با کشور جاودانی )، سپندارمزد (عشق و پارسایی )، خرداد (رسایی و کمال ) و امرداد (نگهبان گیاهان).

در بسیاری از منابع تاریخی آمده است که «هفت سین» نخست « هفت شین » بوده و بعدها به این نام تغییر یافته است . شمع، شراب ، شیرینی، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزای تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخی دیگر به وجود «هفت چین» در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتی در این باره مى گوید: در زمان هخامنشیان در نوروز به روى هفت ظرف چینی غذا مى گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنى مى گفتند. بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم متداول مردم ایران شد و شمشاد در کنار بقیه شین های نوروزی، به نشانه سبزی و جاودانگی بر سر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانیان وقتی که مردم ایران اسلام را پذیرفتند، سعی کردند که سنت ها و آیین های باستانی خود را هم حفظ کنند. به همین دلیل، چون در دین اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را که «سرکه» مى شد انتخاب کردند و اینگونه شین به سین تغییر پیدا کرد.» بعضی نیز معتقدند در جهان فروری مبنای هفت سین را چیدن هفت سینی یا هفت قاب بر خوان نوروزی می داند که به آن هفت سینی می گفتند و بعدها با حذف (یای) نسبت به صورت هفت سین در آمد. او عقیده دارد که هنوز هم در بعضی از روستاهای ایران این سفره را ، سفره ی هفت سینی می گویند .

 سمنو : نماد زایش و باروری گیاهان است و از جوانه های تازه رسیده گندم تهیه می شود. شیرین و کرم مانند بوده، از جوانه گندم درست می شود و نشانی از هنر والای آشپزی ایرانی است.

سیب : هم نماد باروری است و زایش. در گذشته سیب را در خم های ویژه ای نگهداری مى کردند و قبل از نوروز به همدیگر هدیه مى دادند. مى گویند که سیب با زایش هم نسبت دارد، بدین صورت که اغلب درویشی سیبی را از وسط نصف مى کرد و نیمی از آن را به زن و نیم دیگر را به شوهر مى داد و به این ترتیب مرد از عقیم بودن و زن از نازایی رها مى شد.

 

سنجد : نماد عشق و دلباختگی است

سبزه : نماد شادابی و سرسبزى و نشانگر زندگی بشر و پیوند او با طبیعت است. سبزه که معمولا جوانه گندم و یا عدس بوده که نماد نوزایی و تولد دوباره است . در گذشته سبزه ها را به تعداد هفت یا دوازده ( که شمار مقدس برج هاست ) در قاب های گرانبها سبز مى کردند. در دوران باستان در کاخ پادشاهان 20 روز پیش از نوروز دوازده ستون را از خشت خام بر مى آوردند و بر هر یک از آنها یکى از غلات را مى کاشتند و خوب روئیدن هر یک را به فال نیک مى گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در آن سال پربار خواهد بود. ایرانیان باستان دانه ها را که عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبیا ، عدس ، ارزن ، نخود ، کنجد ، باقلا ، حاجیه ، ذرت ، و ماش به شماره ی هفت ( نماد هفت امشاسپند ) یا دوازده ( شماره ی مقدس برج ها ) در ستون هایی از خشت خام بر می آوردند و بالیدن هر یک را به فال نیک می گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود. خانواده ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= اندیشه ی نیک) ، هوخت (= گفتار نیک) و هوو.رشت (کردار نیک) سبز می کردند و فروهر نیاکان را موجب بالندگی و رشد آنها می دانستند.

سیب :  سلامتی و زیبایی است.

سیر : نشان دارو و شفابخشی است.

سماق : نماد رنگ خورشید به هنگام طلوع بوده. ایرانیان باستان بر این باور بودند که با ظهور خورشید نیکی بر بدی پیروز می گردد

سرکه : نشان قدمت و صبر و بردباری است.                                       

سکه : که نماد ثروت و دارایی است . نمادی از امشاسپند شهریور (نگهبان فلزات) است و به نیت برکت و درآمد زیاد انتخاب شده است.

تخم مرغ : که نشان زایندگی است. نماد نژاد و نطفه .

آب : پاکی

ماهی قرمز : طلایی رنگ در تنگ آب نشان زندگی  و برکت است . به عنوان نشانه اسفند ماه بر سفره گذاشته مى شود. نماد برج سپری شده ی اسفند .

اسفند : سپند

گل سنبل

آینه : که نماد تصویر  پیدایش و روشنائی است بر سر سفره هفت سین گذاشته می شود.

آتشدان : نماد پایداری نور و گرما که بعد ها به شمع و چراغ مبدل شد . در دو طرف آینه دو شمعدان گذاشته می شود و به تعداد فرزندان خانواده شمع روشن می گردد. شمع ها نماد شادی و روشنگری هستند.

شیر : نماد نوزایی و رستاخیز و تولد دوباره

انار : نماد تقدس

گلاب : که باز مانده ی رسم آبریزان یا آبپاشان است . بر مبنای اشاره ی ابو ریحان بیرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاکستر آن آلوده می شود و لذا آب پاشیدن به یکدیگر نماد پاکیزگی از آن آلایش است.

گل بید مشک : که گل ویژه ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز

نان : پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنیر ، شکر ، بَرسَم

کتاب مقدس

نارنج : نماد گوی زمین

و شاخه هایی از درخت مقدس انار ، بید ، زیتون ، سرو و یا انجیر در دسته های سه ، هفت یا دوازده تایی

 تبرک آفتاب نوروزی :

به اعتقاد گروهی دیگر از ایرانیان که با نام یزدانی ها شناخته شده اند و در سرزمین های کردنشین و ارمنی نشین زندگی می کنند در این روز خداوند بر مسند خود می نشیند و در حالی که پیامبران و ملایک پیرامونش هستند، سرنوشت آینده مردم را تعیین می کند. گروهی ایرانی بر این عقیده اند که فرخنده ترین ساعات نوروز، ساعات نخستین آفتاب است و در صبح نوروز، خورشید بیشتر از هر زمان دیگر به زمین نزدیک می شود و مردم با نظر کردن به آفتاب نوروزی، خود را متبرّک می کنند. از طرفی آغاز بهار در اساطیر ایران با مفهومی ویژه همراه بوده است که بر مبنای آن، مفاهیم و وقایعی به این زمان نسبت داده می شد. در ایران باستان آیین های مختلفی از جمله آیین های سوگواری نیز انجام می گرفت و گذشتگان در آخرین روزهای زمستان به یاد ارواح درگذشتگان مراسم یادبود برگزار می کردند و روز آغاز بهار را که طبیعت زندگی دوباره می یافت جشن می گرفتند. این سنت دیرین از دیرباز تا کنون ماندگار مانده است و رسم زیارت قبور رفتگان و ادای نذر و خیرات در آخرین پنج شنبه سال از چنین مراسمی به یادگار مانده است. در ایران باستان و پیرامون آن به ویژه در شرق ایران، آیین های سوگواری برای سیاوش در پایان زمستان برگزار می شد و بلافاصله پس از آن مراسم جشن نوروز و رستاخیز طبیعت برپا می شد.

 

 جشن آب ریزگان و سنت شست و شو :

 آب و لزوم بارش همواره مسئله ای بوده است که در آیین های نوروزی مورد توجه و تقدس قرار گرفته است. در سفره نوروزی و هفت سین، آب از جمله اقلام عمده است. در تمامی رسوم نوروزی، کاشت سبزه، شست و شو، غسل، پاشیدن آب و سبزه به آب دادن، آب نقش مهمی ایفا می کند و در تمامی این رسوم عقیده ای وجود دارد که برای سال جدید باران و آب کافی که مظهر آبادانی است آرزو کنند. در میان ایرانیان کهن مرسوم بوده است که هنگام سپیده دم نوروز، مردم از خواب بر می خاستند و با آب قنات یا حوض خود را شسته و گاهی با پاشیدن آب جاری، خود را متبرک کرده و از دفع آفات و بلایا دور می کردند. رسم آب ریزان نیز از همین کار شست و شوی نشأت می گیرد. گروهی گفته اند علت این کار آن بوده که زمانی در ایران برای مدت ها باران نبارید و ناگهان بارانی سخت باریدن گرفت. در آن زمان مردم با پاشیدن آب در زیر این باران خود را متبرک می کردند و این رسم از آن پس در ایران ماندگار شد و هر سال مردمان در چنین روز با پاشیدن آب بر یکدیگر، باریدن باران را گرامی می دارند.

 

حاجی فیروز :

ایرانیان باستان ، نا آرامی را ریشه ی آرامش و پریشانی را اساس سامان می دانستند و چه بسا که در پاره ای از مراسم نوروزی ، آن ها را به عمد بوجود می آوردند ، چنان که در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردین) چون عقیده داشتند که فروهر ها یا ارواح درگذشتگان باز می گردند ، افرادی با صورتک های سیاه برای تمثیل در کوچه و بازار به آمد و رفت می پرداختند و بدینگونه فاصله ی میان مرگ و زندگی و هست و نیست را در هم می ریختند و قانون و نظم یک ساله را محو می کردند. باز مانده ی این رسم ، آمدن حاجی فیروز یا آتش افروز بود که تا چند سال پیش نیز ادامه داشت.

حاجی فیروزها با سیاه کردن چهره و پوشیدن لباس سرخ به خاطرنشاط بخشی و داشتن نام فیروز، که یکی از اسامی بعد از خریده شدنشان بود که صاحبانشان به خاطرشگون به رویشان می‌گذاشتند، مانند: مبارک ،سعادت ، شربت ، بشیر، زمرد، الماس ، یاقوت وامثال آن .

 

 میر نوروزی :

 از دیگر آشفتگی های ساختگی ، رسم میر نوروزی ، یعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در این رسم به قصد تفریح کسی را از طبقه های پایین برای چند روز یا چند ساعت به سلطانی بر می گزیدند و سلطان موقت  بر طبق قواعدی اگر فرمان های بیجا صادر می کرد ، از مقام امیری بر کنار می شد.

 

 ششم فروردین، نوروز بزرگ :

روز ششم فروردین ماه نزد ایرانیان، قرب و منزلت ویژه ای داشت و آن را عید بزرگ یا نوروز بزرگ نام نهاده بودند و وقایع و حوادث گوناگونی را به آن روز نسبت داده بودند. آن گروه از ایرانیان باستان که روز اول فروردین را روز آغاز آفرینش می پنداشتند، معتقد بودند خداوند در این روز از آفرینش جهان آسوده شد. همچنین در باور اساطیری مردم ایران زمین، در این روز کیخسرو که به پادشاهی رسیده بود و از کار این جهان غمگین گشته بود و آرزوی دنیای دیگر را داشت، موفق می شود پس از ۵   روز عبادت به دنیایی دیگر عروج کند این گروه از مردمان این روز را روزی می دانند که سعادت را میان مردم زمین تقسیم می کنند و آن را روز امید نام نهادند. زرتشتیان معتقدند که در روز ششم فروردین زرتشت متولد شده است و نیز در چنین روزی زرتشت توفیق یافت تا با خداوند مناجات کند -  از دیگر وقایع نسبت داده شده به این روز می توان به پیدایی ایران زمین در این روز اشاره کرد. تهمورث دیوبند در این روز اهریمن را به بند کشید و به مدت ۳۰  سال آن را در بند نگاه داشت. فریدون در چنین روزی جهان را میان سه پسرش سلم و تور و ایرج بخش کرد. آرش کمانگیر در این روز مرز بین ایران و توران را با پرتاب تیری تعیین کرد و جانش را در این راه از دست داد. در این روز در پیکر انسان جان دمیده شد و زرتشت آیین مزدیَسنا را در این روز آشکار ساخت. تمامی این روایات به ششمین روز فروردین نسبت داده شده است و از همین رو، این روز را نوروز بزرگ نام نهاده بودند.

 

سیزده بدر ، جشن طلب باران :

سیزدهمین روز سال نو سیزده بدر است و بنا بر اعتقاد برخی جوانهای قدیم و بسیاری از جوانهای جدید به دلیل نحسی عدد سیزده باید این روز را به بیرون از خانه رفت در پارک یا دشتی نشست و نحسی این روز را بیرون انداخت. رسم بر این است که در این روز دخترهای دم بخت سبزه های هفت سین را که ممکن است از بس گره خورده کره ای شکل شده باشد و به احتمال بیشتر با گره پسرهای دم بخت هم قاطی شده دم رودخانه یا وسط دشت میاندازند تا به اصطلاح سیزده شان بدر شود یا به عبارتی گره بخت شان باز شده و سال بعد سیزده بدر را با همسر های خودشان بیرون بروند. اما این در واقع شکلی است که سیزده بدر این سالها به خود گرفته و در واقع قبلا فلسفه سیزده بدر اینطور نبوده است. روز سیزدهم فروردین روز تیر در تقویم ایرانیان است. ایرانیان برای اینکه آن سال برایشان سالی پر باران باشد از خانه های خود بیرون می رفتند تا در فضای باز یا در کنار رود خانه از ستاره تیشتر یا به عبارتی تیر درخواست باران نمایند .در واقع این سنت هنوز بطور کامل فراموش نشده است و در بسیاری از شهرها یا روستاهای ایران مردم در زمان کمی باران مراسمی از این قبیل را که اغلب با شادی و پایکوبی همراه شده را انجام می دهند از جمله در شهر انارک در نزدیکی نائین خری را مزین می کنند و با شادی از تپه ها پایین می اورند سپس تا پایان شب دف میزنند و آواز می خوانند و بسیاری از قدیمی تر های این شهر اعتقاد دارند که در این زمان باران شروع به باریدن میکند.
اماکنی را که در قدیم آن به سیزده به در می‌رفتند عبارت بود از بیرون هر دروازه  مانند: بیرون دروازه دولت ، زیر سایه درختهای باغ صنیع الدوله و کنار نهرهای منشعب از آن و باغاتی که از آن مشروب می‌شدند. بیرون دروازه شمیران ، کنار جوی خیابان شمیران و سایه درختهای اقاقیا و زبان گنجشک آن تا باغ صبا وبالاتر. بیرون دروازه دوشان تپه تا خود دوشان تپه و سلیمانیه و باغ وثوق الدوله . بیرون دروازه دولاب تا منتهاالیه دولاب و سبزی کاری ها وسرآسیاب های آن و کنار جویها و زیر هر تک درخت و رشته درختی که می‌توانست قابل نشستن باشد، چه این مرغوب ترین محل برای سیزده بدر بود که تهرانی ها به آنجا هجوم بردند.

همچنین بیرون دروازه خراسان که آن نیز بازمنتهی به دولاب و اکبرآباد و گوشه زوایای آن می‌گردید و بیرون دروازه شاه عبدالعظیم که به آب متکا و چشمه علی و باغ بی بی زبیده و باغات ابن بابویه و مسجد ماشاءا... و صفاییه و باغ شاه سلطنه و باغ درویش صفا و سرآسیاب و خود شاه عبدالعظیم و غیره می‌انجامید، منهای دروازه غارو دروازه خانی آباد; زیرا بیرون دروازه های آن ،جز برای بازی اطفال و بزرگسالان و قمار و الواتی و رذالت ، به کار دیگری نمی آمد و سبزه و درختی در آن به نظر نمی رسید. ساکنان خود آن نیزنصفی به طرف دروازه گمرک و سبزه کاری های امین الملک و مثل آن و نصفی به طرف شاه عبدالعظیم و دولت آباد و منصورآباد و عبدا...آبادو باغات فرح آباد رومی آوردند.



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

افغانستان

 

آغاز جشن نوروز که با اول فروردین مصادف است تنها یک سالروز سالنامه ای که شروع یک دور تازه را در گردش زمین مشخص می سازد، نیست بلکه نماد دنیا دنیا فرهنگ و آیین هایی است که سینه به سینه به مردم افغانستان منتقل شده است. جشن نوروز در افغانستان همراه با رسوم خاصی برای هر روز است.

نوروز در تاریخ و فرهنگ افغانستان مظهر بزرگداشت زندگی، طبیعت و ارزش های انسانی است که ریشه های عمیقی در شعر و ادب، هنر و رسوم خانوادگی و اجتماعی این کشوردارد گرچه در مورد چگونگی و زمان پیدایش نوروز پژوهش ها از گمانه زنی ها فراتر نرفته و استنادهای موثق دردست نیست اما عمر آن را هم اندازه پیشینه اقوام آریایی می دانند.

نوروز در افغانستان یا به عبارتی در بلخ و مزار شریف هنوز به همان فر و شکوه پیشین برگزار می‌شود. در روزهای اول سال همه دشت‌های بلخ و دیوار و پشت بام‌های گلی آن پر از گل سرخ می‌شود. بلخ سبدی از گل سرخ یا اجاق بزرگی می شود که این لاله ها در آن می‌‌سوزد. این گل فقط در بلخ به وفور می‌‌روید و از این رو جشن نوروز و جشن گل سرخ هر دو به یک معنی به کار می‌رود.

از آیین و رسم نوروزی در سرزمین بلخ می‌توان به شستشوی فرش‌های خانه و زدودن گرد و غبار پیش از آمدن نوروز و انجام مسابقات مختلف از قبیل بزکشی، شتر جنگی، شتر سواری، قوچ جنگی و کشتی خاص این منطقه اشاره نمود.

در اولین روز عید نوروز علم امام علی با مراسم خاص و با شکوهی در صبح آن روز برافراشته می‌شود. با افراشته شدن آن جشن نوروز نیز رسماً" آغاز می‌شود و تا چهل شبانه روز ادامه می‌یابد و در این چهل شبانه روز حاجتمندان و بیماران برای شفا در پای این علم مقدس به چله می‌نشینند. مردم این سرزمین بر این باورند که اگر بر افراشته شدن علم به آرامی و بدون لرزش و توقف از زمین بلند شود سالی که در پیش است نیکو و میمون است.

از آیین و رسم نوروزی در سرزمین بلخ می‌توان به شستشوی فرش‌های خانه و زدودن گرد و غبار پیش از آمدن نوروز و انجام مسابقات مختلف از قبیل بزکشی، شتر جنگی، شتر سواری، قوچ جنگی و کشتی خاص این منطقه اشاره نمود.

 

جشن گل سرخ

جشن گل سرخ (میله گل سرخ) یک جشن خاص منبع : نه دی هشتاد و هشتبررسی آیین نوروز در کشور های صاحب نوروز
برچسب ها : نوروز ,خانه ,مردم ,می‌شود ,مراسم ,نوروزی ,خانه تکانی ,برگزار می‌شود ,چهارشنبه سوری ,میان مردم ,غذاهای معروف ,پختن غذاهای معروف ,غذاهای معروف نو

ما نباید نگران یزید شدن خودمان باشیم

:: ما نباید نگران یزید شدن خودمان باشیم

ما نباید نگران یزید شدن خودمان باشیم که البته اگر باشیم بی راه نیست چون بودند از نزدیکان یزید که روزی در رکاب امیرالمومنین شمشیر زدند و بعد شمشیر بر روی پسرش کشیدن و البته نباید نگران آن باشیم که جانباز جنگ دیروز باشیم قاتل حق امروز، بلکه باید نگران آن باشیم که روزی خودمان برای امامان دعوت نامه بفرستیم و بگوییم بی تاب تو هستیم در حضور تعجیل کن امام وقتی امام پس از هزاران نامه ما، به سمت ما با خانواده اش آمد نه اینکه او را پذیرا نباشیم بلکه برای کشتن او به هم سبقت بگیریم شمشیر تیز کنیم و وقتی شمشیر نداریم با سنگ... و دعوت کننده دیروز باشیم فرمانده امروز برای جنگ مقابل امامش، و چه قدر باورش سخت است و چه قدر ما خودمان را از این دور می بینیم...

والبته نباید نگران این به ظاهر انسانها باشیم که طول تاریخ پر است از کسانی که امروز آمدند و گفتند ما امام می خواهیم و فردا خودشان به نماز خوان بودند امام شهیدشان در محراب شک کردند و زهر داند و کشتن حجت خدا بلکه ما باید نگران آن باشیم که بدانیم حق با کیست و به هر بهانه ای حق را یاری نکنیم که قطعا بسیاری از آنهایی که حسین را یاری نکردند حق را می دیدند و البته از من و شما نماز خوان تر و به ظاهر ولایی تر بودند، گاه از نزدیکان حسین بودند که از سر هر چه بود با امام خود همراه نشدند و باز هم البته برای خودشان دلایل و توجیهاتی داشتند که ما هم همیشه برای نکرده هایمان و یا کرده هایمان توجیه می تراشیم و گاهی آن قدر خوب می تراشیم که خودمان هم باورمان می شود و فکر می کنیم ما چیزی را می بینیم که امامان نمی بیند و این می شود اول راه غفلت....

والبته نباید نگران این جمع حق بین و از ترس و مصلحت از حق حمایت نکن باشیم ما باید نگران این باشیم که با حسین به کربلا برویم و وقتی شب عاشورا بیت از سرمان برداشت آن وقت حق را تنها بگذاریم و بگریزیم تا حسین بماند و پست ترین آدم های عالم...

همراه حق باشیم تا شب حادثه وقتی فقط چند قدم مانده به صبح، مصلحت کنیم و از جنگ بترسیم سر سازش فرو آوریم.

وچه قدر عاشورا تکرار می شود و چه قدر کربلا همه جایی شده...

و ما باید ببینیم در عاشورا و کربلا امروز کجای صحنه ایستاده ایم...

عاشورا - 1394 - قبل از ظهر

منبع : نه دی هشتاد و هشتما نباید نگران یزید شدن خودمان باشیم
برچسب ها : باشیم ,نگران ,نباید ,خودمان ,امام ,شمشیر ,نباید نگران ,باید نگران ,نماز خوان ,والبته نباید ,دیروز باشیم ,والبته نباید نگران

غدیر، نقطه اوج تاریخ

:: غدیر، نقطه اوج تاریخ

اینکه غدیر را نقطه اوج تاریخ بدانیم از چند جهت قابل بررسی است:

الف- شروع امامت: غدیر شروع امامت و ختم نبوت بدین معنی که انسان به آن درجه از انسانیت رسیده که دیگر نیازی به نبوت ندارد امام نیازش به امامت باقی است، غدیر شروع این نقطه است از این جهت اگر سیر انبیاء را از حضرت آدم در نظر بگیریم وبا آمدن پیامبر صاحب شریعت تقویت شده است با امدن پیامبر اسلام نبوت ختم شده و این ختم در همان غدیر اعلام می شود.

غدیر

ب- شروع رشد بین المللی اسلام: از نظر تاریخی در زمان غدیر وضعیت داخلی مملکت اسلامی نظم یافته بود و دغدغه ها برون مرزی مانند ایران و ... در میان مسلمان مطرح بود از آن جمله می توان فتح ایران در چند سال بعد و همچنین جنگی که اسامه فرمانده ان بود اشاره کرد، اگر غدیر در مسیر خودش صحیح پیش می رفت بدون شک این فتح ها ادامه می یافت و اسلام جهانی شکا می گرفت، از طرف دیگر در همین زمان بسیاری از مردم در کشورهای دیگر از قدرت سلاطین خود ناراضی بودند و اماده راهیافت به دین عدالت بودند.

ج- امتحان بعد از هدایت: امت رسول خدا به عنوان اخرین امتی که پیامبری به صورت مستقیم انها را هدایت می کرد باید امتحانی بزرگ را پشت سر می گذاشتند، امتحانی که دارای دو وی‍ژگی باشد اول انقدر حق در ان عیان باشد که کوچکترین توجیهی برای هیچ کس نماند و دوم همه در ان آزموده شوندو این امتحان غدیر بود که پیامبر با صراحت درمیان کسانی که از حج برگشته بودند ان را بیان داشتند و انقدر علنی بودن که بسیاری از کسانی که بعد مخالفت کردند در آن زمان به حضرت امیر المومنین تبریک گفتند.

 متن در حال تکمیل هست

منبع : نه دی هشتاد و هشتغدیر، نقطه اوج تاریخ
برچسب ها : غدیر ,زمان ,بودند ,اسلام ,نبوت ,نقطه ,غدیر شروع ,شروع امامت

باید های ساده فرهنگ سازی برای اقتصاد مقاومتی

:: باید های ساده فرهنگ سازی برای اقتصاد مقاومتی

باید های ساده فرهنگ سازی برای اقتصاد مقاومتییکی از موضوعاتی که در مورد اقتصاد مقاومتی مخصوصا موضوع اقدام و عمل باید مورد توجه قرار بگیرد تعریف جایگاه مردم و فرهنگ سازی در این زمینه است.

به بیان بهتر باید مشخص شود نقش و وظایف مردم در هر شغل و جایگاهی در به ثمر نشستن اقتصاد مقاومتی چیست؟ اینکه یک زن خانه دار و یا یک معلم در کنار یک دانشجو یا یک نجار چه نقش و وظایفی در اقتصاد مقاومتی دارند و چه بهره ای از اجرایی شدن آن می برند، بایستی از سطح سخنرانی به سطح فرهنگ سازی تبدیل شود.

اینکه در یک روز مانند روز معلم یا پرستار یک مقام دولتی در جمله ای کلیشه ای به نقش بارز آن قشر خاص در شعار سال اشاره کند قطعا در دیده هر انسان بالغی فرهنگ سازی نیست، دولت و مجموعه ها فرهنگ ساز،  باید با خط مشی مشخص و به دور از سیاسی و شعاری کار با استفاده از ابزار رسانه در قالب های متناسب با ذائقه امروزی نقش هر قشر ، جنسیت و وطبقه را در اقتصاد مقاومتی مشخص و بهره های آن را نیز در کنار بیان وظیفه بیان کنند.

باید های ساده فرهنگ سازی برای اقتصاد مقاومتیمثلا برای قشر معلم مشخص شود که باید در کنار تعلیم دروس به مصادیق اقتصادی ان نیز اشاره شود در درس فیزیک به بخش خود کفایی ما در آن و بهره های اقتصادی که کشور و البته شرکتهای درگیر در این حوزه می برند، اشاره شود.

یک زن خانه دار با اصلاح الگوی مصرف اصلی ترین نقش اجتماعی را می تواند در اقتصاد مقاومتی داشته باشد زیرا اکثر خرید ها یک خانه زیر نظر او اتفاق می افتد اینکه یکز ن خانه دار باید دقیقاً چه کار هایی را بکند و یا نکند در قالب فرهنگ سازی عمومی بایستی انجام پذیرد

این بحث به اقشار خلاصه نمی شود ما باید در تحولات، رویداد ها و کنش های اجتماعی هم جایگاه اقتصاد درون زاد و اقتصاد مقاومتی را مشخص کنیم.

از سوی دیگر تغییرات فردی و اجتماعی مانند ازدواج چه اثر گذاری و اثر پذیری در اقتصاد مقاومتی دارد، مثلا فرهنگ سازی انتخاب همه یا بخشی از جهیزیه از کالاهای داخلی و تسهیلاتی که دولت ارائه می دهد در اقتصاد مقاومتی و یا سودهایی که محیط زیست از اقتصاد درون زا می برد و سود هایی که می تواند به این اقتصاد برساند همه و همه موضوعاتی است که در قالب فرهنگ سازی عمومی برای بلند مدت مورد توجه قرار کیرد.

باید های ساده فرهنگ سازی برای اقتصاد مقاومتیتمرکز فقط در اینکه تا امروز ما فلان کالای خارجی را می خریدیم حالا این کالای ایرانی را بخریم ساده ترین و ناقص ترین برداشت از اقتصاد مقاومتی و فرهنگ سازی در این مورد است، ما باید فرهنگ اقتصاد مقاومتی که اقتصاد انقلابی اسلامی است را در ریشه ها کشور تزریق کنیم و همان طور که امروز نقش هر انسان در مقابل خانواده و جامعه مشخص است باید نقش هر انسانی در مقابل اقتصاد مقاومتی مشخص و بهره های حاصل از اقدام و عمل در این زمینه را بداند.

منبع : نه دی هشتاد و هشتباید های ساده فرهنگ سازی برای اقتصاد مقاومتی
برچسب ها : اقتصاد ,مقاومتی ,فرهنگ ,سازی ,مشخص ,بهره ,اقتصاد مقاومتی ,فرهنگ سازی ,سازی عمومی ,اقتصاد درون ,قالب فرهنگ